آیا احمدی نژاد شیعه تنوری است؟!
این یادداشت می خواهد به مسائلی که درباره انتخاب مشایی به عنوان معاون اولی از سوی رئیس جمهور و تعلل بی جای دکتر در اجرای دستور آقا رخ داد بپردازد.شاید عده ای بگویند صبح بخیر!!! این موضوع که قدیمی شده است، اما اعتقاد من بر این است که برای اظهار نظر در باره این موضوع مهم نیاز به زمان بود تا خدای نکرده مثل خیلی از دوستان که به علت عدم بصیرت ضربه به اردوگاه خودمان زدند من از این دسته نباشم و هم طبق فرمایش حضرت آقا بی انصافی به خرج ندهم.لذا الآن با تفکر بیشتر بر روی این موضوع به این جمع بندی رسیده ام امید است که مورد رضایش باشد. این سکانس های به ظاهر بی ربط شما را به نتیجه خوبی خواهند رساند........

سکانس اول:
یادمه از بچه گی آدم شیطونی بودم، مهد کودک چندین بار سرم شکست. بار ها و بار ها در انباری مهد از صبح تا ظهر زندانی می شدم(نمیدونم اون روزها شیرین عبادی کدوم قبرستونی بود؟! آخه اینم شد حقوق بشر؟!).این اقدام غیر انسانی-زندانی شدنم در انباری- همه و همه به خاطر این بود که من هر روز با بچه های لوس مدرسه گلاویز میشدم! و مختصر دعوایی این وسط رخ میداد! و در این بین لطمات کوچکی! به این دوستان! وارد میشد؛ در نتیجه ما رو به ابوغریب مهد می بردند.خوب یاد دارم آن روزها که وقتی به پدرم گزارش این خرابکاری هایم را می دادند مرا مختصر تنبیهی می کرد و می گفت:دیگر اذیت نکن. اما به دور از گوش و چشم من می گفت:اگر بچه اذیت نکند سالم نیست!

بزرگتر که میشدم شیطنت هایم ادامه داشت اما رنگ عوض کرده بود. مثلا وقتی معدل نمراتم کمتر از 19 یا 18 میشد پدرم به من میگفت همه چیزت کامل است و تمام، اما خوب درس نمی خوانی، این مشکلت را حل کن......یه سال که به من گفته بود باید معدلت بالاتر از 19 شود زد و من اون سال معدلم 18 خورده ای شد وقتی کارنامه ام رو به پردم نشون دادم ناراحت شد و به من گفت به اندازه استعدادت تلاش نمی کنی .......شب وقتی به خونه اومد واسم جایزه خریده بود.......آخه اون پدر بود و من پسر،اشتباهات پسر رو پدر باید ببخشه،و اون پدری رو خوب بلد بود.........
سکانس دوم:
حتما سریال رستگاران رو می بینید. شاید تنها سریالی باشه که در دوره ریاست عمو عزت الله با این که موضوعش مذهبی صرف نیست اما داره به طرز زیبایی معارف روی زمین مونده رو دوباره به متن زندگی هامون میاره و اونها رو احیاء میکنه.که لازمه همینجا یه دمت گرم به عمو عزت بگم و دست سیروس مقدم رو از طرف تموم جوونهای ایرونی ببوسم.از تعارف تیکه پاره کردن بگذریم.....

آره از رستگاران میگفتم، در این مجموعه زن احمد رضا بابایی داره معمای اتهام دزدیدن 8 میلیارد پولی رو که به شوهرش زدن حل میکنه.بر خلاف همه اون به شوهرش خیلی مطمئنه یعنی میدونه که شوهرش از رستگارانه اما اون هنوز به این علمش ایمان پیدا نکرده.یه بار به این خانوم خبر دادن که 110 میلیون پول ناقابل در حساب شوهرش در یک مسجد در یک محله دور افتاده موجوده.اینجا بود که خجسته(همون زن احمد رضا) به شوهرش شک کرد اما وقتی در این باره تحقیق کرد متوجه شد که این پولی که در صندوق خیریه مسجد در حساب احمد رضاست باعث شده که چند تا دختر صاحب جهیزیه بشن و چند زندانی به خونه زندگیشون برگردن.اینجا بود که شک خجسته رنگ باخت و باعث شد تا اعتماد اون بیش از گذشته به احمد رضا جلب بشه.این نوع شک رو بهش میگن شک مقدس.شکی که به یقین آدم کمک میکنه باید حلول حلواش کرد.آی قربون ین شک چون راهیه برای رسین به یقین......
سکانس سوم:
در حجره اش نشسته بود صادق آل محمد(ع).سهل بن حسن خراسانی به محضر حضرت وارد شد.رو به فرزند زهرا(س) کرد و گفت:
آقا چرا قیام نمی کنید؟! چرا تشکیل حکومت نمی دهید؟!
لبخندی زیبا مهمان لبان مبارک حضرت شد و آقا با سکوتی معنا دار از کنار حرف سهل گذشتند.سهل اینبار با لحنی تندتر امام صادق(ع) را مورد خطاب قرار داد و گفت:
آقا ما که هستیم!آقا شما مهر و رحمت دارید.امامت از آن شما اهل بیت است.چگونه از حق خویش باز ایستاده اید؟در حالی که فقط در خراسان صد هزار شمشیر زن آماده به رکاب در خدمت شماست!
چشمان مبارک امام به سوی غلامشان رفت و آقا به غلامشان گفتند:برخیز و تنور را روشن کن!
حال تنور به خوبی شعله می کشید.چشمان نافذ صادق آل محمد(ص)متوجه سهل شد، آقا رو به سهل کردند و فرمودند:
خراسانی برخیز و در تنور بنشین!!!

خراسانی در جواب آقا گفت:
آقا مرا با آتش عذاب مکن!.....از من بگذر تا خدا از تو بگذرد!....
نگاه فرزند رسول الله(ص) به درب حجره افتاد، جایی که هارون مکی یار با وفای آقا داشت وارد می شد.هارون سلام کرد و آقا بعد پاسخ گفتن به هارون فرمودند:
هارون کفشهایت را بیرون بیاور و در تنور بنشین!!!
هارون بدون گفتن سخنی به داخل تنور رفت.آقا رو به سهل کردند و فرمودند:از اوضاع خراسان بیشتر توضیح بده.بعد از گذشت دقایقی، آقا به سهل فرمودند:بلند شو و درب تنور را بردار.سهل این کا را انجام داد و در عین ناباوری دید هارون سالم در آتش نشسته است.سپس امام به سهل فرمودند:
از میان افرادی که میگویی چند نفر مثل هارون دارید؟
سهل گفت: به خدا یک نفر هم اینگونه نیست.
امام فرمودند:
«اما انا لا نخرج فی زمان لا نجد فیه خمسة معاضدین لنا نحن اعلم بالوقت»
بدان!ما هنگامی که 5 نفر یار و پشتیبان نداشته باشیم قیام نمی کنیم،ما نسبت به زمان قیام دانا تریم.(1)
سکانس چهارم:
اساتید بسیجی در مشهد دور هم جمع شده اند تا درباره رسالتشان در دانشگاه ها با هم گفت و گو کنند.مهمان ویژه ای دارند که هم استاد دانشگاه است و هم بسیجی او کسی نیست جز محمود احمدی نژاد.دکتر دارد سخنرانی می کند، او در باره مسائل اخیر می گوید:
«رابطه ما با رهبری از جنس محبت اعتقادی و پدر و پسری است»
سکانس پایانی:
به هم پیوند دادن این سکانس های به ظاهر بی ربط کار هر کارگردانی نیست، خدا کمک کند......همانطور که اشاره شد موضوع این مطلب اشتباه دکتر در انتخاب مشایی به عنوان معاون اول رئیس جمهوره و بعد از اون اشتباه بزرگ تر دکتر در دیر عمل کردن به فرمان حضرت آقاست.اما.......
سخنی با هاشمی، خاتمی و موسوی:
وقتی دکتر مشایی رو انتخاب کرد انتقاد های زیادی به سمتش روانه شد که تا حدودی همه به جا بود.اما بعد از اینکه متوجه شدیم حضرت آقا چند روزیه که دستور برکناری مشایی رو به روئیس جمهور دادن سیل انتقاد ها سرعت بیشتری به خودش گرفت.روند بی بند و باری علیه دکتر به جایی رسیده بود که اهالی کودتا یعنی هاشمی، خاتمی و موسوی و هم پیاله های این گرگان در پوست میش رفته همه گی سرباز دو آتیشه ولایت شدند و شعار وا اسلاما سر دادند!!!.

این آقایونی که یه وجه مشترک بزرگ دارند و اونم اینه که ولایت رو قبول ندارن(البته حدشون کوچک تر از این حرفهاست.اما مگس ها هم این روز ها به خاطر فضای باز سیاسی یادگرفتند که در عرصه سیمرغ و عقاب پرواز کنند.به هر حال جامعه مدنیه دیگه)این آقایون و هم پیاله هاشون با - توجه به سکانس سوم - شده بودن هارونی که بیا و ببین انگار که در وسط تنور ولایت دارند ذوب میشن!!!این آقایونی که تشبیه کردن ویا نسبت دادن این ها به هر کودوم از افرادی که در سکانس سوم اسمشون اومد سالبه به انتفاء موضوعه سعی داشتن با بازی کردن نقش هارون مکی فضا رو سرشار از فتنه کنند.به قول مولا علی فضا را مه گرفته است. و در این مه آلودی فضا که قدرت تشخیص حق از باطل به سختی ممکن است این خوارج(هاشمی،خاتمی و موسوی و هم آبشخورانشان) کمال استفاده را کردند و هرچه می خواستند از این فضا استفاده سیاسی کردند تا در اردوگاه ولایت تفرقه ایجاد کنند.پس مقایسه داستان سهل خراسانی و هارون مکی با این بادمجان دور قابچین ها اشتباه غیر قابل جبرانیه چون سهل(کسی که با حساب و کتاب ولایت را پذیرفته است) حداقل این است که ولایت را پذیرفته است اما این آقایان همین مقدار هم در صراط حق حضور ندارند، چه رسد به هارون شدن.و در اینجا باید به این اهالی کودتا گفت:سهل خراسانی شدنتان آرزوی ماست.........
سخنی درباره رئیس جمهور مکتبی:
ابتدا همه بدانند ما با دکتر رابطه ی مان اینگونه است که اگر گوشت هم را بخوریم استخوان همدیگر را بیرون نمی ریزیم.به کوری چشمان سه ضلع مثلث نا امنی.
سکانس چهارم را که در خاطر دارید؟ دکتر در آنجا گفته بود که رابطه من با رهبر انقلاب، رابطه ای از جنس محبت اعتقادی و پدر و پسری است.دکتر می توانست در این جا به حیث دیگری از رابطه خودش با رهبر انقلاب مثل رابطه "مولا و عبد" بودن و یا رابطه "مرید و مراد" بودن اشاره کنه اما او به تناسب اتفاقات اخیر به این حیث از رابطه ی خود با مولایمان اشاره کرد او گفت: رابطه از نوع پدر و فرزندی است.وقتی دکتر به این حیث از رابطه اشاره کرد نا خود آگاه ذهنم به سمت سکانس اول رفت؛ یاد شیطنت ها و بازی گوشی هایم افتادم ، یادم افتاد به این که من قصدم از آن شیطنت ها بچه گی بود نه بی احترامی به پدرم بلکه به خاطر بازیگوشی به حرف پدرم توجه نمی کردم و او هم به خاطر بچه بودنم مرا می بخشید و به هیچ کس دیگر هم مربوط نبود.دکتر با ظرافت تمام این نوع رابطه را مطرح کرد چون 1- دکتر خواست به هاشمی و خاتمی و موسوی و دوستانشان بگوید اگر اشتنباهی رخ داده – که رخ داده- این اشتباه بین پدر و فرزندش بوده به شما غریبه ها چه مربوط. شما لیاقت این را ندارید که عضو خانواده ما باشید.2- دکتر خواست بگوید اشتباهش از نوع اشتباه کودکی بوده که در برابر پدرش شیطنت کرده است نه عبدی که در برابر مولایش نافرمانی کرده است.در اینجا بود که شک من به دکتر که از نوع شک سکانس دوم بود(شک مقدس) تبدیل به یقین بیشتر به دکتر شد همانطوری که شک خجسته(زن احمد رضا) رنگ باخت و تبدیل به یقین شد. داستان شیعه و تنور داستانی است که همه ی ما با آن محک خواهیم خورد حتی دکتر و او بیشتر از ما در خطر است اما اتفاق اخیر محکی برای شیعه تنوری بودن دکتر نبود و گرنه همه میدیدیم که دکتر با هارون مکی تفاوتی ندارد.چون مطمئنیم که او شیعه تنوری است او 4 سال است که این را به اثبات رسانده.چشمانمان را کمی بیشتر باز کنیم.

دکتر خواهش می کنم که خود را برای 4 سال سخت که از همه بیشتر ولایت تو در امتحان است خود را آماده کنی.
منتظریم و بی قرار تا ساعاتی دیگر از چشمه زلال ولایت در مراسم تنفیذ دکتر این کویر دلهامان سیراب شود.
یاحق.
والسلام علی من تبع الهدی






.jpg)





