تبليغاتX
حرف های دل یک جوون ایرونی

حرف های دل یک جوون ایرونی

یادداشت های شخصی سعید زارعی

شیراز دلم باز بهاری شده است

از اول زندگیم تا الآن یادم میاد همیشه در انتظار آمدن حضرت آقا به شهرمون بودم.یادمه آقا به هر استانی که میرفتن منم در ذهن خودم میگفتم بیان شیراز ما سنگ تموم میگذاریم.چنین میکنیم و چنان میکنیم........آقا اومدن اما سعادت زیارتشون از من حقیر سلب شد.باورش برام خیلی سخته.........

این مطلب رو برای دل گرفته ام نوشته ام........

پیر عشقی،شباب را مانی

جوهر التهاب را مانی

ای شکوه همیشه دریا

آبی روح آب را مانی

بر سرت تاج سبز یاسین است

کوثری،در ناب را مانی

ای حضور نهان ز مرغ چمن

در رگ گل،گلاب را مانی

در شبستان زندگانی من

خنده ی ماهتاب رامانی

ای رخت مصحف رسول سحر

رهبر انقلاب را مانی

او سراپا کتاب عرفان است

تو کلید کتاب را مانی

ای بلوغ هزاره گل سرخ

غیرت بوتراب را مانی

سید عارف خراسانی

مهر زیر نقاب را مانی

در دل گمرهان شب باور

تیر سرخ شهاب را مانی

تو در آیینه شقایق ها

غزل آفتاب را مانی

راز سر بسته کتاب دلی

احدی،شعر ناب را مانی

وقتی شعر خوانی اش تمام شد، آقا گفتند: آقای ده بزرگی اگر مخاطب این شعر بنده نبودم بدونید خیلی تحسینتون می کردم. غزل زیبایی بود، فقط عیبش همونی است که عرض کردم.احد ده بزرگی گفت:شما بزرگوارین.....البته این معنای ولایت به طور......که آقا گفتند:دیگه تفسیر نفرمایید! واقعیت را گفتم.....جمعیت می خندید.....حضرت اقا هم......

                      

به! چه لبخند زند مولایم........    

یاحق

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:19  توسط سعید زارعی  |