احمدی نژاد در قامت جناح یا در هیئت روند؟!
اصولگرايى گاهى به عنوان يك «روند» و گاهى به عنوان يك «جناح» ديده شده است. وقتى اصولگرايى به مثابه جناح باشد در مقابل آن، جناح رقيب قرار مى گيرد و به عنوان بخشى از ساختار عمومى انقلاب اسلامى و گردآورنده بخشى از پيروان انقلاب اسلامى به حساب مى آيد. در اين هيات، اصولگرايى يك عنوان است و بايد براى فهم آن رفتار چهره هاى شاخص آن را مورد توجه قرار داد.
در اين حالت اصولگراها مى توانند هيچ نسبتى با اصولگرايى نداشته باشند يا كاملاً با آن نسبت داشته باشند كما اينكه در بسيارى از كشورها عناوينى براى يك جناح به كار مى برند كه هيچ تناسبى با عنوان ندارند مثلاً در آمريكا به يك جناح از حاكميت «جمهورى خواه» مى گويند و به جناح ديگر «دموكرات» مى گويند در حالى كه جمهورى خواهان خود را بخشى از روند دموكراتيك و دموكرات ها خود را بخشى از نظام جمهورى به حساب مى آورند.
يا در انگليس يك جناح با عنوان «حزب كارگر» و جناح ديگر با عنوان «محافظه كار» خوانده مى شوند ولى در عين حال حزب كارگر برخاسته از طبقه كارگر نيست و محافظه كاران الزاماً محافظه كارى نمى كنند بلكه در بسيارى از موارد راديكال نيز هستند. اصولگرايى به مثابه جناح مى تواند اساساً اصولگرا نباشد كما اينكه در عمل مشاهده مى كنيم كه بعضى از اصولگرايان از اصول مطرح در اصولگرايى دنباله روى ندارند. مخالفت تند بعضى از اصولگرايان با دولت اصولگرا از چنين چيزى حكايت مى كند. حال سؤال اين است كه آيا وقتى از واژه «اصولگرايى» جناح مراد است، دكتر احمدى نژاد اصولگراست يا خير؟
اما اگر اصولگرايى به عنوان «روند» مدنظر قرار گيرد، اصولگرايى به عنوان يك روند از انقلاب اسلامى مدنظر قرار مى گيرد. انقلاب اسلامى يك روند تجديد نظرطلبى است كه در ذيل به عنوان آن اصلاح طلبى را تجربه كرده است. تجديدنظرطلبى در آن روند داربست هاى فكرى و عملى جمهورى اسلامى را به چالش كشيد و تا حد زيادى آنها را شكست. بعد از آن دوره، يك روند مبتنى بر حفظ ساختارها و داربست ها به وجود آمد كه در افواه عمومى به اصولگرايى مشهور شد در واقع در اين ماجرا، اصولگرايى تلاش مؤمنانه براى حفظ نظام و انقلاب و اصول آنها بود و از اين رو با هويت و موجوديت انقلاب اسلامى پيوند خورد و با آن يگانه شد.

در دوره تجديد نظر طلبى تلاش زيادى صورت گرفت تا «حاكميت» كه مهمترين عنصر قدرت يك ملت به حساب مى آيد از يكپارچگى خارج شود و به دو يا چند پاره تقسيم شود. تلاش براى جا انداختن حاكميت دوگانه ق€… حاكميت الهى و حاكميت مردمى يا حاكميت شرعى و حاكميت عرفى - از حالت يك اقدام مخفيانه و تدريجى به يك اقدام آشكار و سريع خارج شد.
البته مراد نهايى از تقسيم اين حاكميت برخورد مساوى با اين دو نوع از حاكميت نبود، بلكه هدف اصلى از ميان بردن حاكميت الهى و بيرون كردن شريعت از دايره حكومت و اجتماع بود. به هر روى اصولگرايى براى مقابله با مقوله حاكميت دوگانه يا چندگانه پديد آمد و در واقع اين انقلاب بود كه براى حفظ انقلاب به ميدان آمده بود. پس اصولگرايى در اين تعبير با خود انقلاب و نظام برابرى مى كرد. با اين وصف آيا دولت دكتر احمدى نژاد دولتى اصولگراست يا خير؟
بسيارى از تحليلگران وقتى با چالش بعضى از اصولگرايان با دولت نهم يا با چالش دولت با اصولگرايان مواجه مى شوند، دچار حيرت شده و از درك علت آن درمى مانند. مخالفان اصولگرايان و مخالفان دولت نيز تلاش مى كنند تا از اين وضعيت به عنوان شكاف ميان اصولگرايان ياد كنند اين در حالى است كه اختلافات ميان اين دو تنها به زمانى برمى گردد كه يكى در قامت جناح و ديگرى در قامت روند ظاهر شوند و از دو جنس باشند. اصولگرا به مثابه روند مى تواند رفتار دولت را نقد كند و با بسيارى از رفتارهاى دولت موافق نباشد ولى نمى تواند در نقطه مقابل دولت قرار گيرد و در صدد توقف يا تضعيف آن برآيد. اصولگرا به مثابه روند، دولت را مهم ترين دستاورد اصولگرايى و محكم ترين سنگر آن مى داند و همه همت خود را مصروف تقويت آن و توسعه اقتدار و اختيارات آن مى گرداند.
دكتر احمدى نژاد در طول دوره مسؤوليت خود در شهردارى تهران و رياست جمهورى به سرمايه اصولگرايى و اصولگرايان - به مثابه روند و نه جناح - افزوده است و هيچ فرد ديگر اصولگرا يا هيچ حزب اصولگرا به اندازه او به سرمايه اصولگرايى نيفزوده است. او امروز در بدنه اجتماعى بيش از آحاد و مجموعه آنان نفوذ دارد و اين يك غنيمت بزرگ براى آنان به حساب مى آيد و از اين رو او حق دارد كه به اصولگرايان - به مثابه حزب و نه روند - بگويد بدهكار آنان نيست و حتى از همه آنان طلب دارد. او مى تواند بگويد ديگران به او در سرمايه اصولگرايانه اى كه به دست آورده است، كمكى نكرده اند. حتى بعضى از اصولگرايان - به مثابه جناح - دائماً براى او چالش برانگيز بوده اند.
دكتر احمدى نژاد نمى خواهد به مثابه جناح ديده شود و از اين رو اصولگرايانى كه تعصب جناحى دارند از او راضى نيستند. او نمى خواهد راه گذشته گروه هايى را كه امروز اصولگرا خوانده مى شوند، ادامه دهد؛ چرا كه رويكرد مردمى به خود را درمنافات با اين مساله مى داند. او معتقد است مردم در خرداد ۷۶ و تير ۸۴ به دنبال تغيير بوده اند و نه تثبيت يك جناح. هر چند در خرداد ۷۶ يك جناح آن را به نفع خود و در تير ۸۴ جناح ديگر به نفع خود مصادره كردند.
.jpg)
او معتقد است ما نگاه و شيوه مديريتى مان را بايد اصلاح كنيم و به تغييرطلبى مردم نزديك كنيم از اين رو او در عرصه اصلاحات اجتماعى، آنچه تا پيش از او خطر ديده مى شد را خطر نمى داند و معتقد است بعضى از محدوديت ها ق€… كه هيچ گاه هم در عمل اعمال نشد ه اند و فقط حرف آنها زده شده است - بايد كنار بروند و روش هاى ايجابى و جذاب جايگزين روش هاى سلبى و دفعى شوند. او معتقد است تكيه تنها بر گروه هاى مذهبى و ناديده گرفتن گروه هاى كمتر مذهبى، انقلاب را دچار آسيب مى كند. او مى گويد اگر اصولگرايان تنها در كار جلب رضايت نيروها و شخصيت هاى مذهبى باشند، هنر نكرده اند و بى هنرى آنان در جلب رضايت نيروهاى كمتر مذهبى كار دست آنان و انقلاب مى دهد.
او معتقد است وقتى نظام بر پايه هر نفر يك راى بنا شده و در عمل راى يك نفر شهروند معمولى با راى برجسته ترين شخصيت نظام برابرى مى كند، رها كردن توده هاى مردم كه عمدتاً با صفت مذهبى خوانده نمى شوند، نظام دينى را با خطر مواجه مى كند و بايد براى جلب مردم كارى كرد. او معتقد است اگر ما در جهت جذب جوانان و نيروهاى جامعه تلاش نكنيم، دشمنان آنان را طعمه خود قرار قرار مى دهند و توطئه ها شكل مى گيرد. بر همين اساس او در جهت جذب ايرانيان خارج از كشور كه مخلوطى از موافقان و مخالفان نظام هستند، به شدت تلاش مى كند. در خارج از كشور به ديدارشان مى رود و آنان را در يك نشست چهار روزه به تهران دعوت مى كند و خود دوبار به ديدن آنان مى آيد و متلك مخالفان و موافقان دولت را به جان مى خرد.
او براى اينكه نشان دهد از مذاكره و گفت وگو با آمريكا هراسى ندارد و واقعاً هم ندارد، براى اوباما پيام تبريك مى فرستد، براى بوش نامه مى نويسد و با شبكه هاى تلويزيونى آمريكا گفت وگو مى كند و در نيويورك نخبگان رسانه اى و دانشگاهى را به حضور مى پذيرد. او در عرصه هنر براى اينكه نشان دهد مشكلى با طايفه هنرمند كه به هر حال امروزه به يك مرجعيت اجتماعى تبديل شده اند مشكل ندارد، چهره هاى سرشناس و حتى خاكسترى و زرد آنان را به حضور مى پذيرد و خود مستقيماً دستور تجديدنظر درباره توقيف فيلم «به رنگ ارغوان» را صادر مى كند. احمدى نژاد نمى خواهد تنها عناصر اصلى تابلوى او را چهره ها و شخصيت هاى مذهبى پر كنند، چرا كه معتقد است براى جلب و جذب و نگهدارى آنان ديگرانى هم هستند و اين براى انقلاب و نظام لازم است.
او مى خواهد عناصر تابلوى او را چهره هاى گمنام و با وجهه مردمى و حتى آن هايى كه در طول دهه هاى گذشته به هر دليلى از نظام دينى دور شده اند، تشكيل دهند و از اين راه به سرمايه اجتماعى نظام دينى بيفزايد و البته اين تلاش را او در حالى تعقيب مى كند كه در اوج فشار كارهاى سخت، نماز شب، توسل و زيارت عاشورايش ترك نمى شود.
این مقاله رو آقای سعيد برزگر نوشتند که در روزنامه جوان تاریخ سه شنبه ۲۲/۲/۸۸ در صفحه سیاست چاپ شده است.
یاحق.


