تبليغاتX
حرف های دل یک جوون ایرونی

حرف های دل یک جوون ایرونی

یادداشت های شخصی سعید زارعی

آیا احمدی نژاد شیعه تنوری است؟!

این یادداشت می خواهد به مسائلی که درباره  انتخاب مشایی به عنوان معاون اولی از سوی رئیس جمهور و تعلل بی جای دکتر در اجرای دستور آقا رخ داد بپردازد.شاید عده ای بگویند صبح بخیر!!! این موضوع که قدیمی شده است، اما اعتقاد من بر این است که برای اظهار نظر در باره این موضوع مهم نیاز به زمان بود تا خدای نکرده مثل خیلی از دوستان که به علت عدم بصیرت ضربه به اردوگاه خودمان زدند من از این دسته نباشم و هم طبق فرمایش حضرت آقا بی انصافی به خرج ندهم.لذا الآن با تفکر بیشتر بر روی این موضوع به این جمع بندی رسیده ام امید است که مورد رضایش باشد. این سکانس های به ظاهر بی ربط شما را به نتیجه خوبی خواهند رساند........

سکانس اول:

یادمه از بچه گی آدم شیطونی بودم، مهد کودک چندین بار سرم شکست. بار ها و بار ها در انباری مهد از صبح تا ظهر زندانی می شدم(نمیدونم اون روزها شیرین عبادی کدوم قبرستونی بود؟! آخه اینم شد حقوق بشر؟!).این اقدام غیر انسانی-زندانی شدنم در انباری- همه و همه به خاطر این بود که من هر روز با بچه های لوس مدرسه گلاویز میشدم! و مختصر دعوایی این وسط رخ میداد! و در این بین لطمات کوچکی! به این دوستان! وارد میشد؛ در نتیجه ما رو به ابوغریب مهد می بردند.خوب یاد دارم آن روزها که وقتی به پدرم گزارش این خرابکاری هایم را می دادند مرا مختصر تنبیهی می کرد و می گفت:دیگر اذیت نکن. اما به دور از گوش و چشم من می گفت:اگر بچه اذیت نکند سالم نیست!

بزرگتر که میشدم شیطنت هایم ادامه داشت اما رنگ عوض کرده بود. مثلا وقتی معدل نمراتم کمتر از 19 یا 18 میشد پدرم به من میگفت همه چیزت کامل است و تمام، اما خوب درس نمی خوانی، این مشکلت را حل کن......یه سال که به من گفته بود باید معدلت بالاتر از 19 شود زد و من اون سال معدلم 18 خورده ای شد وقتی کارنامه ام رو به پردم نشون دادم ناراحت شد و به من گفت به اندازه استعدادت تلاش نمی کنی .......شب وقتی به خونه اومد واسم جایزه خریده بود.......آخه اون پدر بود و من پسر،اشتباهات پسر رو پدر باید ببخشه،و اون پدری رو خوب بلد بود.........

سکانس دوم:

حتما سریال رستگاران رو می بینید. شاید تنها سریالی باشه که در دوره ریاست عمو عزت الله با این که موضوعش مذهبی صرف نیست اما داره به طرز زیبایی معارف روی زمین مونده رو دوباره به متن زندگی هامون میاره و اونها رو احیاء میکنه.که لازمه همینجا یه دمت گرم به عمو عزت بگم و دست سیروس مقدم رو از طرف تموم جوونهای ایرونی ببوسم.از تعارف تیکه پاره کردن بگذریم.....

آره از رستگاران میگفتم، در این مجموعه زن احمد رضا بابایی داره معمای اتهام دزدیدن 8 میلیارد پولی رو که به شوهرش زدن حل میکنه.بر خلاف همه اون به شوهرش خیلی مطمئنه یعنی میدونه که شوهرش از رستگارانه اما اون هنوز به این علمش ایمان پیدا نکرده.یه بار به این خانوم خبر دادن که 110 میلیون پول ناقابل در حساب شوهرش در یک مسجد در یک محله دور افتاده موجوده.اینجا بود که خجسته(همون زن احمد رضا) به شوهرش شک کرد اما وقتی در این باره تحقیق کرد متوجه شد که این پولی که در صندوق خیریه مسجد در حساب احمد رضاست باعث شده که چند تا دختر صاحب جهیزیه بشن و چند زندانی به خونه زندگیشون برگردن.اینجا بود که شک خجسته رنگ باخت و باعث شد تا اعتماد اون بیش از گذشته به احمد رضا جلب بشه.این نوع شک رو بهش میگن شک مقدس.شکی که به یقین آدم کمک میکنه باید حلول حلواش کرد.آی قربون ین شک چون راهیه برای رسین به یقین......

سکانس سوم:

در حجره اش نشسته بود صادق آل محمد(ع).سهل بن حسن خراسانی به محضر حضرت وارد شد.رو به فرزند زهرا(س) کرد و گفت:

آقا چرا قیام نمی کنید؟! چرا تشکیل حکومت نمی دهید؟!

لبخندی زیبا مهمان لبان مبارک حضرت شد و آقا با سکوتی معنا دار از کنار حرف سهل گذشتند.سهل اینبار با لحنی تندتر امام صادق(ع) را مورد خطاب قرار داد و گفت:

آقا ما که هستیم!آقا شما مهر و رحمت دارید.امامت از آن شما اهل بیت است.چگونه از حق خویش باز ایستاده اید؟در حالی که فقط در خراسان صد هزار شمشیر زن آماده به رکاب در خدمت شماست!

چشمان مبارک امام به سوی غلامشان رفت و آقا به غلامشان گفتند:برخیز و تنور را روشن کن!

حال تنور به خوبی شعله می کشید.چشمان نافذ صادق آل محمد(ص)متوجه سهل شد، آقا رو به سهل کردند و فرمودند:

خراسانی برخیز و در تنور بنشین!!!

خراسانی در جواب آقا گفت:

آقا مرا با آتش عذاب مکن!.....از من بگذر تا خدا از تو بگذرد!....

نگاه فرزند رسول الله(ص) به درب حجره افتاد، جایی که هارون مکی یار با وفای آقا داشت وارد می شد.هارون سلام کرد و آقا بعد پاسخ گفتن به هارون فرمودند:

هارون کفشهایت را بیرون بیاور و در تنور بنشین!!!

هارون بدون گفتن سخنی به داخل تنور رفت.آقا رو به سهل کردند و فرمودند:از اوضاع خراسان بیشتر توضیح بده.بعد از گذشت دقایقی، آقا به سهل فرمودند:بلند شو و درب تنور را بردار.سهل این کا را انجام داد و در عین ناباوری دید هارون سالم در آتش نشسته است.سپس امام به سهل فرمودند:

از میان افرادی که میگویی چند نفر مثل هارون دارید؟

سهل گفت: به خدا یک نفر هم اینگونه نیست.

امام فرمودند:

«اما انا لا نخرج فی زمان لا نجد فیه خمسة معاضدین لنا نحن اعلم بالوقت»

بدان!ما هنگامی که 5 نفر یار و پشتیبان نداشته باشیم قیام نمی کنیم،ما نسبت به زمان قیام دانا تریم.(1)

سکانس چهارم:

اساتید بسیجی در مشهد دور هم جمع شده اند تا درباره رسالتشان در دانشگاه ها با هم گفت و گو کنند.مهمان ویژه ای دارند که هم استاد دانشگاه است و هم بسیجی او کسی نیست جز محمود احمدی نژاد.دکتر دارد سخنرانی می کند، او در باره مسائل اخیر می گوید:

«رابطه ما با رهبری از جنس محبت اعتقادی و پدر و پسری است»

سکانس پایانی:

به هم پیوند دادن این سکانس های به ظاهر بی ربط کار هر کارگردانی نیست، خدا کمک کند......همانطور که اشاره شد موضوع این مطلب اشتباه دکتر در انتخاب مشایی به عنوان معاون اول رئیس جمهوره و بعد از اون اشتباه بزرگ تر دکتر در دیر عمل کردن به فرمان حضرت آقاست.اما.......

 سخنی با هاشمی، خاتمی و موسوی:

وقتی دکتر مشایی رو انتخاب کرد انتقاد های زیادی به سمتش روانه شد که تا حدودی همه به جا بود.اما بعد از اینکه متوجه شدیم حضرت آقا چند روزیه که دستور برکناری مشایی رو به روئیس جمهور دادن سیل انتقاد ها سرعت بیشتری به خودش گرفت.روند بی بند و باری علیه دکتر به جایی رسیده بود که اهالی کودتا یعنی هاشمی، خاتمی و موسوی و هم پیاله های این گرگان در پوست میش رفته همه گی سرباز دو آتیشه ولایت شدند و شعار وا اسلاما سر دادند!!!.

این آقایونی که یه وجه مشترک بزرگ دارند و اونم اینه که ولایت رو قبول ندارن(البته حدشون کوچک تر از این حرفهاست.اما مگس ها هم این روز ها به خاطر فضای باز سیاسی یادگرفتند که در عرصه سیمرغ و عقاب پرواز کنند.به هر حال جامعه مدنیه دیگه)این آقایون و هم پیاله هاشون با - توجه به سکانس سوم -  شده بودن هارونی که بیا و ببین انگار که در وسط تنور ولایت دارند ذوب میشن!!!این آقایونی که تشبیه کردن ویا نسبت دادن این ها به هر کودوم از افرادی که در سکانس سوم اسمشون اومد سالبه به انتفاء موضوعه سعی داشتن با بازی کردن نقش هارون مکی فضا رو سرشار از فتنه کنند.به قول مولا علی فضا را مه گرفته است. و در این مه آلودی فضا که قدرت تشخیص حق از باطل به سختی ممکن است این خوارج(هاشمی،خاتمی و موسوی و هم آبشخورانشان) کمال استفاده را کردند و هرچه می خواستند از این فضا استفاده سیاسی کردند تا در اردوگاه ولایت تفرقه ایجاد کنند.پس مقایسه داستان سهل خراسانی و هارون مکی با این بادمجان دور قابچین ها اشتباه غیر قابل جبرانیه چون سهل(کسی که با حساب و کتاب ولایت را پذیرفته است) حداقل این است که ولایت را پذیرفته است اما این آقایان همین مقدار هم در صراط حق حضور ندارند، چه رسد به هارون شدن.و در اینجا باید به این اهالی کودتا گفت:سهل خراسانی شدنتان آرزوی ماست.........

 سخنی درباره رئیس جمهور مکتبی:

ابتدا همه بدانند ما با دکتر رابطه ی مان اینگونه است که اگر گوشت هم را بخوریم استخوان همدیگر را بیرون نمی ریزیم.به کوری چشمان سه ضلع مثلث نا امنی.

سکانس چهارم را که در خاطر دارید؟ دکتر در آنجا گفته بود که رابطه من با رهبر انقلاب، رابطه ای از جنس محبت اعتقادی و پدر و پسری است.دکتر می توانست در این جا به حیث دیگری از رابطه خودش با رهبر انقلاب مثل رابطه "مولا و عبد" بودن و یا رابطه "مرید و مراد" بودن اشاره کنه اما او به تناسب اتفاقات اخیر به این حیث از رابطه ی خود با مولایمان اشاره کرد او گفت: رابطه از نوع پدر و فرزندی است.وقتی دکتر به این حیث از رابطه اشاره کرد نا خود آگاه ذهنم به سمت سکانس اول رفت؛ یاد شیطنت ها و بازی گوشی هایم افتادم ، یادم افتاد به این که من قصدم از آن شیطنت ها بچه گی بود نه بی احترامی به پدرم بلکه به خاطر بازیگوشی به حرف پدرم توجه نمی کردم و او هم به خاطر بچه بودنم مرا می بخشید و به هیچ کس دیگر هم مربوط نبود.دکتر با ظرافت تمام این نوع رابطه را مطرح کرد چون 1- دکتر خواست به هاشمی و خاتمی و موسوی و دوستانشان بگوید اگر اشتنباهی رخ داده – که رخ داده- این اشتباه بین پدر و فرزندش بوده به شما غریبه ها چه مربوط. شما لیاقت این را ندارید که عضو خانواده ما باشید.2- دکتر خواست بگوید اشتباهش از نوع اشتباه کودکی بوده که در برابر پدرش شیطنت کرده است نه عبدی که در برابر مولایش نافرمانی کرده است.در اینجا بود که شک من به دکتر که از نوع شک سکانس دوم بود(شک مقدس) تبدیل به یقین بیشتر به دکتر شد همانطوری که شک خجسته(زن احمد رضا) رنگ باخت و تبدیل به یقین شد. داستان شیعه و تنور داستانی است که همه ی ما با آن محک خواهیم خورد حتی دکتر و او بیشتر از ما در خطر است اما اتفاق اخیر محکی برای شیعه تنوری بودن دکتر نبود و گرنه همه میدیدیم که دکتر با هارون مکی تفاوتی ندارد.چون مطمئنیم که او شیعه تنوری است او 4 سال است که این را به اثبات رسانده.چشمانمان را کمی بیشتر باز کنیم.

دکتر خواهش می کنم که خود را برای 4 سال سخت که از همه بیشتر ولایت تو در امتحان است خود را آماده کنی.

منتظریم و بی قرار تا ساعاتی دیگر از چشمه زلال ولایت در مراسم تنفیذ دکتر این کویر دلهامان سیراب شود.

یاحق.

والسلام علی من تبع الهدی

   

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 20:25  توسط سعید زارعی  | 

آیا او منتظری دوم میشود؟

چند وقتی میشه میخوام دست به قلم ببرم و یه مقدار درباره نخبگان مطلب بنویسم.یکی از اون نخبگانی که بیشتر از همه در خطره جناب رفسنجانیه.این آدم مدتیه نقاب رو بیشتر از گذشته از روی صورتش برداشته و با جریان نفاق بیشتر هم پیاله شده و بیش از قبل اظهار نظرهایی میکنه که هیچ سنخیتی با آرمانهای اسلام و انقلاب نداره بلکه در موارد زیادی در تضاد با این مهم قرار داره.سخنی که باید در این مقطع به این آدم گفت اینه که حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی شما باید در این برهه از انقلاب یک بار دیگر و اینبار با دقت به سرنوشت آقای منتظری توجه کنی زیرا هرگاه نخبگان جامعه از راه اصیل انقلاب انحراف پیدا کنند سرنوشتی بهتر از منتظری دچارشان نخواهد شد.لازم به ذکر است که جناب رفسنجانی نباید از این مثال قند در دلشون آب بشه و خودشون رو جوری فرض کنن که مثلا قائم مقام رهبری اند چون این مقام الآن موجود نیست.پس جناب هاشمی باید پاسخ بدهندبا توجه به این مواضع و عملکردشون در این مدت ایشون مایلند سرنوشتی مثل آقای منتظری نصیبشون بشه؟درباره خطبه جنجالی ایشون که یکی از دلایل مهم حساب میشه برای اینکه نصبت سرنوشت منتظری رو بنده به ایشون دادم نقد های زیادی نوشته شده و من بهترینش رو و اونی که جامع تر بود رو در نامه حجت الاسلام دکتر طباطبایی به هاشمی دیدم که در روز ۶ مرداد در کیهان چاپ شده و منم عینا اون نامه رو در وبگاه قرار میدم.

متن نامه:

حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاي هاشمي رفسنجاني
با سلام و تحيت
جناب عالي در خطبه هاي نمازجمعه تهران در تاريخ 26 تيرماه 1388، در قامت نماينده كانديداي ناكام رياست جمهوري سخناني بر زبان رانديد كه دور از انتظار بود و از جهات گوناگون، مورد ابهام و پرسش جدي است، كه در اين فرصت به مهم ترين آن ها مي پردازيم.
1- در مقدمه سازي و شيوه استدلال، در استناد به حديث سيدبن طاووس، نكات قابل تاملي نهفته است كه پس از نقل متن حديث و ترجمه آن با شما گفت وگو خواهيم كرد.
امام علي(ع) مي فرمايد: «و قد كان رسول الله(ص) عهد الي عهدا فقال: يا ابن ابي طالب! لك ولاء امتي، فان و لوك في عافيه و اجمعوا عليك بالرضا فقم بامرهم و ان اختلفوا عليك فدعهم و ما هم فيه».(1)
رسول خدا(ص) با من پيماني بست و فرمود: اي پسر ابوطالب! ولايت بر امت من از آن توست. اگر در كمال عافيت و سلامت، تو را به ولايت خويش برگزيدند و با رضايت برخلافت تو اجماع نمودند، ولايت آن ها را برعهده بگير و اگر برخلافت تو اختلاف كردند، آن ها را - با اختلافي كه در آن افتاده اند - به حال خود واگذار.
اين روايت آشكارا قلمرو مشروعيت الهي از مقبوليت مردمي را جدا نموده و بيان مي كند كه اميرمؤمنان به نصب الهي، ولي مردم است، اگر آن ها نيز پذيرفتند، داراي مقبوليت مردمي هم مي شود و مي تواند به مسئوليت هاي حاكم اسلامي عمل كند وگرنه، نه!
بنابراين، آن چه در اين باره مي توان گفت اين است:
الف- اين حديث، برهان قاطعي است بر رد ادعايي كه سال هاست اصلاح طلبان آن را در شيپور رسانه ها مي دمند كه فرقي بين مشروعيت و مقبوليت نيست و هر دوي اين ها، به راي مردم است و از ظاهر استدلال جناب عالي نيز پيداست كه مانند آنان فكر مي كنيد.
ب- چنين مي نمايد كه حضرت عالي بر آن بوده ايد كه حديث مذكور را به وضعيت امروز جامعه ايران، تطبيق دهيد و از رئيس جمهور منتخب با آراي بيش از 24 ميليون و پانصد هزار بخواهيد تا به سود كسي كه 13 ميليون راي داشته كنار برود، چرا كه جامعه دچار اختلاف شده است، شاهد اين برداشت اين است كه از اقليتي - كه البته محترم اند - پيوسته با عنوان «مردم» ياد كرديد و اكثريت مردم را به كلي ناديده انگاشتيد و آن اقليت را با نام مردم، در مقابل نظامي اسلامي قرار داديد، در حالي كه اين شيوه، نه شرعي است، نه قانوني و نه زيبنده چون شمايي!
افزون بر اين ها شيوه مذكور در تضاد با مفاد حديث مورد استناد است. چرا كه اولا، اين حديث مربوط به بيعت و مرحله قبل از استقرار خلافت علي(ع) است نه پس از خليفه شدن آن حضرت(ع) و دليلش آن است كه در مدت پنج سال حكومت علي(ع)، سه جنگ ناجوانمردانه بر آن امام مظلوم تحميل شد و بخش عظيمي از يارانش، به علت خودخواهي جمود شدند و در نخيله اردوگاه زدند و آن امام نه تنها كنار نرفت بلكه افشاگرانه و محاجه گرا، سرانجام با آنها به عنوان «باغي» جنگيد. پس هم در استدلال و هم در نتيجه گيري به خطا رفته ايد.
ثانياً، معناي عبارت «و ان اختلفوا عليك»، يعني اگر اختلاف به گونه اي بود كه هيچ كدام از دو جهت قابل رجحان و تكيه گاه نبود آن ها را رها كن و معنايش اين نيست كه حاكم ديني نبايد هيچ مخالفي داشته باشد زيرا در هيچ مقطع تاريخي اي جامعه درباره انبيا و اوصيا اتفاق نظر نداشته اند و همواره عده اي از مردم، مخالف آن ذوات مقدس بوده اند.
ثالثاً، با مشخص شدن وزن سياسي اقليت و اكثريت، سيره عقلا و عرف جامعه، بر تبعيت از رأي اكثريت است نه بر هم زدن بازي به نفع بازنده. بنابراين متأسفانه، شما و كانديداي ناكامتان، به جاي التزام عملي به مفاد اين حديث و تبعيت از قوانين موضوعه، با ترديدافكني و از راه هاي غيرقانوني و شهر آشوبي مي خواهيد به اهدافتان دست يابيد! غافل از آن كه اين راه، سرابي بيش نيست!
رابعاً، اگر استناد به اين حديث، توسط جناب عالي در كنار جمله اي كه در تاريخ 27 تيرماه 88 به هيئت منتخب مجلس براي پي گيري حوادث بعد از انتخابات گفته ايد، فهم شود، ابعاد ماجرا بسي گسترده تر از آن است كه ساده انديشان مي پندارند. شما در آن ديدار فرموديد: «موسوي به فراتر از ابطال انتخابات فكر مي كند». راستي معناي اين سخن ساختارشكنانه چيست و موسوي و حاميانش چه توطئه اي در سر دارند، آيا اين همان انقلاب مخملي اي كه تكذيب مي شود، نيست؟!
متأسفانه شما از حيث عقلانيت سياسي هم در تشخيص مصلحت بازمانده ايد، و به عنوان سخنگوي اقليتي ساختارشكن به ميدان آمده ايد كه بدترين شرايط را براي بازي انتخاب كرده است و با عدم پاي بندي به قوانين كشور و مباشرت و معاونت در جرايم بسيار، انبوهي از حاميان را از خود رانده و حمايت دشمنان كينه جوي نظام اسلامي را به دست آورده و خشم ميليون ها مجاهد انقلابي را برانگيخته است، آيا بنا داريد همه اندوخته سال هاي مبارزه و خدمت را به پاي چنين فردي بريزيد؟! از تو حيف است به اين طايفه دمساز مباش!
2- جناب عالي، براي عبور از فتنه اي كه بحرانش ناميده ايد، پيشنهادهايي مطرح كرده ايد:
2-1- آزادي زندانيان ماجراي اخير،
2-2- دلجويي از آسيب ديدگان اخير،
2-3- رعايت آزادي رسانه ها براساس قانون،
2-4- انعكاس نظرات دوطرف در صدا و سيما،
2-5- دلجويي از علمايي كه در جريان انتخابات دلگير شده اند.
درباره اين فقرات نيز سؤالاتي مطرح است:
يكم، شما خوب مي دانيد كه در جريان تظاهرات غيرقانوني روزهاي اخير، اعمال فراواني صورت گرفته كه وفق مواد و تبصره هاي متعدد قانون مجازات اسلامي، در مجرمانه بودن آن ها، نبايد ترديد كرد؛ عناويني چون «اخلال در نظم و آسايش عمومي و ممانعت از كسب و كار مردم»، «محاربه و افساد في الارض»، «قتل و جرح نفوس محترم»، «احراق و تخريب و غارت اموال عمومي و خصوصي و حتي آتش زدن خانه خدا (مسجد) و تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي»، «همكاري با بيگانگان و توطئه عليه امنيت ملي.»
حال سؤال اين است، آيا زندانياني كه يا خود به اين جرائم اعتراف كرده، يا در حال ارتكاب جرم دستگير شده يا قرائن و شواهد قطعي مانند كشف ابزار جرم در منازل و محل كارشان، دال بر مجرميت آنهاست، براساس كدام منطق حقوقي بايد آزاد شوند؟ بلي بي گناهان نبايد دستگير مي شدند و اگر موردي بوده سريعا بايد آزاد مي شد، ولي مي دانيد كه تاكنون اين گونه افراد شناسايي و آزاد شده اند، لذا مصداق سخن شما زندانياني است كه غالبا مرتكب اعمال مجرمانه شده يا لااقل متهم به آن هستند!

                          
سؤال ديگر اين كه شما در خطبه هاي نمازجمعه، هيچ گاه از اغتشاشگران و اراذل و اوباش، سخني به ميان نياورديد و تنها از دو گزينه مردم و نظام سخن گفتيد، براستي آيا جناب عالي آشوبگران را مردم و اكثريتي را كه به رقيب شما راي داده اند، مردم نمي دانيد؟!
دوم، سخن از دلجويي آسيب ديدگان اخير به ميان آورده ايد، حال بايد معلوم شود كه آيا 8 تن بسيجي مظلوم و افزون بر 400 تن نيروي انتظامي كه به دست اغتشاشگران شهيد و مجروح گرديده و كسبه و مردم عادي كه مغازه، خانه و موتورسيكلت و ماشين هاي آنان به آتش كشيده شده را جزو آسيب ديدگان مي دانيد يا خير؟ اگر مي دانيد چرا نامي از اينها نبرديد، آيا چون اينان، طرفداران نظام حاكم هستند، بايد به جرم دفاع از آن، جان و مالشان به آتش كشيده شود و حق دادخواهي ندارند؟!
سوم، رعايت آزادي رسانه ها براساس قانون، سخن متيني است ولي بايدثابت شود كه كدام رسانه برخلاف قانون از فعاليت منع شده است تا رفع ممنوعيت گردد. قاعدتا نبايد انتظار داشته باشيد، رسانه هايي كه برخلاف قانون مطبوعات عمل مي كنند، مورد مواخذه قرار نگيرند، گذشته از اين كه هم اكنون بيشترين تبليغ عليه نظام توسط همين رسانه ها صورت مي گيرد.
چهارم، انعكاس ديدگاههاي دو طرف در صداوسيما مشروط به پذيرش منطق گفت وگو، پيشنهاد خوبي است ولي حتما فراموش نكرده ايد كه صداوسيما رسما به آقاي موسوي همين پيشنهاد را ارائه كرد ولي وي از پذيرفتن آن سر برتافت و اعلام نمود: تنها در صورتي حاضر است در تلويزيون سخن بگويد كه مجري اي وجود نداشته باشد و برنامه نيز به طور زنده پخش گردد!
پنجم، سخن از دلجويي علمايي كه در جريان انتخابات دلگير شده اند، بسيار عجيب است، نه از آن رو كه نبايد حرمت آن بزرگان پاس داشته شود بلكه از آن جهت كه كساني، اكنون مدافع حريم آن استوانه هاي فقاهت و تقوا شده اند كه سابقه جسارت به علماي بزرگوار را در پرونده خود و همفكرانشان دارند. حتما فراموش نكرده ايد كه در دوران سازندگي در زير زمين مدرسه دارالشفاي قم چه كسي به مقام شامخ مرجعيت جهان تشيع، حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني (رحمه الله عليه) جسارت روا داشت!
حتما به خاطر داريد كه كتاب موهن «كاووشي درباره روحانيت» توسط چه كسي نوشته شده و توسط چه موسسه اي به چاپ رسيد و رئيس و هيات امناي آن اكنون در چه جبهه اي قرار دارند؟
جالب است، در اين گردهمايي سردمدار حمايت از سخنان روحاني مخلص و محترم جناب استادي شده و بيانيه در حمايت از معظم له تهيه مي كنند كه قبلاً به بهانه هاي واهي به برخي از مراجع معظم تقليد جسارت نموده اند.
رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام!
آيا به خاطر داريد كه در دوران اصلاحات و توسعه سياسي كه حضرت عالي آن را دوران نكبت مي ناميديد، چه اهانت هايي نثار علما و بزرگان روحانيت شد و جناب عالي مصلحت را در سكوت مي دانستيد. به عنوان نمونه:
در مطبوعات اصلاح طلبان نوشتند:(2)
1-«روحانيت، قشري گرا و انحصارطلب است، آن ها عوام پرور و مقلدپرورند، نه عاقل پرور» (روزنامه ايران، 18 شهريور 77، ص10)
2- «روحانيت در طول تاريخ ايران، سرسپرده مراكز قدرت بوده اند و مبارزان آن ها انگشت شمارند» (روزنامه صبح امروز، 3 دي 77، ص 6)
3-«قلم فقهاء در طول تاريخ، آغشته به خون آزادانديشان بوده است» (روزنامه جهان اسلام، 6 دي 77، ص6)
4-«مردم ايران، ثابت كرده اند كه در مسائل سياسي از رهبران مذهبي و مراجع، خط نمي گيرند» (روزنامه نشاط، 71 اسفند 77، ص7)
5- «حكومت روحانيان، عامل عقب ماندگي جامعه است» (روزنامه خرداد، 1 تير78، ص6)
6- «روحانيت، جماعتي ساده دل و فريب خورند و تحليل سياسي ندارند» (هفته نامه توانا، 52 مرداد78، ص11).
با اين اوصاف، آيا تصور مي كنيد روحانيت، فريب ساختارشكناني را مي خورد كه خط قرمزهاي نظام را زير پا نهاده و با قانون شكني و گستاخي معاون يا مباشر در جرائم كثير هستند و كاخ سفيد، رئيس رژيم اشغالگر قدس، و روساي دول انگليس، آلمان، ايتاليا و... از آنان حمايت مي كنند.
روحانيت، قرن هاست كه فرياد زده اند، ولي فقيه، حجت امام زمان(عج) است و انكار سخن او و فصل الخطاب بودن او، انكار امام زمان(عج) و بغي بر او بغي بر ولي الله الاعظم است، حال چه باعث شده كه تصور كنيد اين بلندمرتبگان از عقايد و سلوك ديني خود دست بردارند و پيرو سياست بازان ساختارشكني شوند كه هيچ مشروعيتي براي فقاهت و روحانيت قايل نيستند. ملاحظات بسيار ديگري درباره سخنان شما وجود دارد ولي به همين ميزان بسنده مي كنيم؛ در خانه اگر كس است يك حرف بس است.
والسلام علي من اتبع الهدي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- ابن طاووس، كشف المحجه لثمره المهجه ، ص 248-942.
2-آزادي يا توطئه (نگاهي به كارنامه مطبوعات شبهه افكن) ص76-86.
یاحق

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 19:1  توسط سعید زارعی  |