تبليغاتX
حرف های دل یک جوون ایرونی - یادداشت فوری

حرف های دل یک جوون ایرونی

یادداشت های شخصی سعید زارعی

یادداشت فوری


یادداشت فوری؟آره، خب "یادداشت فوری" هم اسمیه دیگه واسه خودش.وقتی می خواستم برای این یادداشتم عنوان پیدا کنم چیزی بهتر از ((فوری)) به ذهنم نرسید، شاید باید بیشتر فکر می کردم تا شاید عنوان بهتری را پیدا کنم، اما چون یادداشتم فوری بود و اصلا قرار نبود این نوشته ای که الآن می خونید روی صفحه وبلاگم باشه و یه دفعه احساس وظیفه کردم در مورد این موضوع مطلب بنویسم بنا رو هم بر این گذاشتم که عنوان مطلب روهمین" فوری" بگذارم.اصلا این قدر مهم بود که باید در موردش توضیح می دادم.مطلبت بخون...........البته اگه دوست داشتی.

به این جای یادداشت که رسیدم یه دفعه یه موضوع بدجوری زد تو برجکم و حالم رو خراب کرد(یه امتحان مشکل به اندازه ی کامل حال آدم رو می گیره. این موضوع جدید هم شده بود قوز بالا قوز)این فکر یه دفعه به ذهنم رسید که:راستی چرا باید تودنیا یه عده پیدا بشن و به ارمان های ما تعرض کنن و آرمانهای ما رو مورد هجوم قرار بدن تا یه دفعه ما به خودمون بیایم و یادمون بیا که آره یه چیزهایی هم هست که واسمون مهمه، آره یه چیزهایی هم می تونه وجود داشته باشه که واسمون از نفس کشیدن هم با اهمیت ترباشه. و بعد ازاین که این آرمان های مقدس ما مورد هجوم واقع شد ما هم طبق معمول از سر احساساتی شدن یه کم ناراحتی از خودمون در وکنیم-بخوانید اعلام انزجارمی کنیم-و بعد از چند روز دوباره همون آش و همون کاسه.داشتم به این فکر می کردم که مگر غیر از اینه که یکی از بزرگترین ارمان های ما نابودی اسرائیله و فتح قدس و مکه؟اگه هست پس چرا باید سالی یک بار اونم مثلا در حالت عادی در هر روز در فلسطین 5 نفر کشته می شدند اما الآن 20 نفر کشته می شن یه کم ناراحت میشیم و شروع کنیم به مطلب نوشتم راهپیمایی کردن و از این قبیل کارهای مقطعی.به این نتیجه رسیدم که این روزمرگی هایی که ما به اون دچار شدیم شاید یکی از عوامل کشتار مردم مظلوم فلسطین در غزه باشه، چون خیالشون راحته که اگه یه روز خواستن به هولوکاست رنگ واقعیت بدن و مردم فلسطین رو در کوره های آدم سوزیه بمب های میکروبی و اتمی بسوزونن -که دارن می سوزونن-از دیوار امید هست صدایی بیرون بیاد اما از من و تو بچه شیعه نه........نگو قبول نداری...........

چه زیبا گفت شهید مظلوم بهشتی که:اگر به بی تفاوتی دچار شویم مرگ انقلاب فرا رسیده است.

مگر انقلاب نبودکه به من وتو و تمام مستضعفان جهان و عدالتخواهان جهان امید بخشید؟ و مگرخمینی نبود که با انقلابش روح دمید در کالبد خوابزده زمین؟

 پس من و تو را چه شده که در سالروزبه پیروزی رسیدن این حرکت شکوهمند و در نیمه دوم محرم کربلایی دارد در غزه اتفاق می افتد اما من و تو راحت نشسته ایم و حسرت می خوریم.و آیا این روز مرگی من و تو منجربه یاس مظلومان جهان و یاغی تر شدن ستمگران نخواهد شد.آیا من و تو نباید در قیامت جواب گوی این روزمرگی باشیم.همین چند روز پیش بود که در کمال راحتی اردک لنگ(در فرهنگ آمریکا به انسان دست و پا چلفتی اردک لنگ می گن البته اینم لقبیه که رسانه های آمریکایی به بوش دادن)وارد خاورمیانه شد و سران بی غیرت کشورهای عرب چه زیبا جلوی پای او رقص نوکری را انجام می دادند و ندای لبیک یا آمریکا سر دادند(البته این بی غیرت ها معلوم الحالند غیر از این نمی شد تصوری داشت)خاورمیانه رنگ و بوی خون به خودش گرفت.آری اردک لنگ به خاورمیانه آمد و بعد از دیدارش از سرزمین های اشغالی،با بنیامین نتانیاهو( رهبر حزب لیکود)دیدار کرد که بعد از این دیدار نتانیاهو که از دیدار با بوش بسیار راضی به نظر می رسید طی سخنانی گفت:((من خیالم با قول بوش درباره ی حمایت از هر نوع عملیات نظامی درغزه راحت شد.اگر مساله به بوش واگذار شود،او نمی گذارد حتی یک تروریست فلسطینی هم زنده بماند)).

این جملات نتانیاهو مرا یاد جملات گلدمایر می اندازد که می گفت:اگر بشنوم که یک فلسطینی به دنیا امده دچار افسردگی می شوم.و یا اسحاق رابین که آرزو می کرد روزی از خواب بیدار شودو بشنود که غزه را آب برده و از نقشه جهان محو شده است.یادم به سخنان شارن می افتد که با کمال بی شرمی می گفت:((تاریخ به ما یاد داده است که کسی که نمی کشد، کشته می شود.من اهمیتی نمی دهم که بنویسید آبروی حقوق بشر را برده ام.من هر کاری می توانم می کنم تا ایا عرب ها را از اینجا(غزه)بیرون کنم.و بیچاره شاعر فلسطینی که می گوید:((... ديگر آن عروس دريايي نيست. غزه ديگر پرتقال هايش را نمي فروشد. امروز خون غزه جاري است.....)).

وقت ان رسیده است که من وتو نشان دهیم که حاکمان زور و زر مثل همیشه کور خوانده اند و ما می دانیم که تا به اهتزاز در آمدن پرچم اسلام در کل گیتی مبارزه ادامه دارد و تا مبارزه ادامه دارد و هست ما هم هستیم مگر از روی جنازه ی ما رد شوید تا بتوانید پرچم خمینی را به زمین بزنید.حسینیان الرحیل کربلای غزه خون می خواهد...

آقا جان از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن............

یاحق.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 20:45  توسط سعید زارعی  |