تبليغاتX
حرف های دل یک جوون ایرونی - مویه ای بر وحدت حوزه و دانشگاه - قسمت دوم

حرف های دل یک جوون ایرونی

یادداشت های شخصی سعید زارعی

مویه ای بر وحدت حوزه و دانشگاه - قسمت دوم

اگه خاطرتون باشه بنده یادداشتی رو در تاریخ 14/دی /1386 در وبلاگم قرار دادم و همین طور که از اسمش پیداست مویه و ناله ای برای روز وحدت حوزه و دانشگاه بود .از همون روزی که قلمم بر روی کاغذ از خودش این یادداشت رو به یادگار گذاشت در سه قسمت بنا شد روی وبلاگ قرارش بدم.قرار رو هم بر اين گذاشتم که این سه قسمت یادداشت رو پشت سر هم روی صفحه ی وبلاگم قرار بدم اما چون یه سری موضوعات پیش اومد که نمیتونستم بیخیالشون بشم و باید نظرات خودم رو در مورد اون وقایع خدمتتون عرض می کردم در نتيجه قسمت دوم و سوم این یادداشت به تعویق افتاد .که الآن قسمت دومش رو شما می خونید(البته لازم به ذکر است که نگارنده ی این یادداشت - که خودم باشم - نظرات علمی خودم رو در باره ی تحقق وحدت حوزه و دانشگاه در مجموعه یادداشت هام که در همین وبلاگم به نمایش گذاشته شده و تا الآن سه قسمتش رو روی صفحه ی وبلاگم قرار دادم و صد درصد ادامه خواهد داشت می تونید دنبال کنید.راستی ببخشید مقدمه طول کشید):

یادمه در عوالم بچگی خودم می گفتم شاید منظور از وحدت حوزه و دانشگاه این که همه - تمام دانشگاهیان - برای نماز خوندن باید بیان و پشت سر امام جماعت ها نماز بخونن وپای منبر این روحانیون بشینن.آری به نظرم این تنها راه نزدیکی این ها میتونست باشه و راه دیگری رو که با تصوراتم هم خونی داشته باشه رو نمیتونستم پيدا کنم.وقتی یه مهندس و یا یه دکتر رو میدیدم که به مسجد اومدن مسجد رو تجلی وحدت میون حوزه و دانشگاه می دونستم و گمانم براین بود که وحدت حوزه و دانشگاه تحقق پیدا کرده.

(به نظر شما این تصاویر میتونه ربطی به نوشته داشته باشه؟)

اما زمان که می گذشت و من بزرگتر می شدم و شناخت بیشتری نسبت به دانشگاه به عنوان یکی از مراکزعلوم(هم علوم انساني و هم علوم محاسبه اي) منشق شده از غرب و از حوزه های علمیه به عنوان تنها ترین مرکز علوم اسلامی(هم علوم انسانی و هم علوم محاسبه ای) با محوریت مکتب تشیع در دنیا بیشتر آشنا می شدم، این آشنایی بیشتر من با این دو مرکزبزرگ علوم، هر روز افق های تازه تری رو پیش چشمانم باز می کرد.افق هایی که تمام تصورات کودکی ام را که چون دیواری شده بود که خشت های اولش را کج نهاده بودم اما حالا قدی تا ثریا کشیده بود رفته رفته به تل عظمی از خاک تبدیل می کرد.این روند رو به رشد آشنایی من با این دو مرکز باعث شد که من پی به مسائلی ببرم که برایم سالها مجهول بودند.مسائلی که در طول و حدت بین حوزه و دانشگاه قرار داشتند مثل:آرمانهای عظیم انقلاب،آرمانهای دانشجوی ایرانی و اسلامی، آرمانهای حوزه های علمیه و آرمانهای طلبه ی انقلابی،

(به نظر شما این تصاویر میتونه ربطی به نوشته داشته باشه؟)

نظام آموزشی حاکم برحوزه ودانشگاه،چرایی و لزوم وحدت این دو مجمع علمی، جنبش نرم افزاری و تولید علوم اسلامی، آفات دانشگاه و حوزه وده ها موضوع قابل توجه و متنوع دیگر.اما چرایی وحدت بین حوزه و دانشگاه و چگونگی نقطه ی شروع این حرکت(همانطور که در مجموعه یادداشت ها دارم دیدگاه هاي خودم رو در ارتباط با این مهم به تفصیل به عرضتون می رسونم)از جمله مسائل مهمی بود که بنده به آن دست یافتم و توضیح و تفصیل آن هم از عهده ی نگارش این يادداشت خارج است.تا قبل از مهاجرتم به تهران احساسم بر این بود که، درست است که ما ازمسوولین شهرستان ها اصلاحرکتی برای بر طرف کردن موانع تحقق وحدت بین حوزه و دانشگاه نمی بینیم واصلا-غالب- مسوولین این امر نمی دانند روز وحدت حوزه و دانشگاه یعنی چه، حال چه برسد به انجام حرکتی در این زمینه.اما محال است این جو در تهران حاکم باشد. و باورم بر این بود که حتما هوای دلپذیری در این روز مهم بر فضای حوزه و دانشگاه در تهران حاکم خواهد بود.

(به نظر شما این تصاویر میتونه ربطی به نوشته داشته باشه؟)

نظر شما چیست؟ آیا حاکم بود؟.....................ادامه دارد.

یاحق.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 21:24  توسط سعید زارعی  |