مویه ای بر وحدت حوزه و دانشگاه- قسمت سوم و پایانی
و تهران هم مثل شهرستانهای دیگر یک سلسله همایشهایی برای بررسی این مهم برگزار شد و دانشجو ها با طلبه ها باهم روبوسی ای کردند و به خیال خام خودشان لحظه ی آرمانیه این وحدت آرمانی به وقوع پیوست.و حرکت دیگر مسوولین شهر آویختن چند بنر در سطح شهر بود که یک طلبه رو در حال دست دادن با یک دانشجو به نمایش کذاشته بود تا این تصویر همه جور پیام را داشته باشد به جز اشاره به این وحدت آرمانی آری اینها دستاورد بزرگ روز آرمانیه وحدت حوزه و دانشگاه در تهران بود جایی که بر خلاف اون چیزی که تصور می کردم هیچ فرقی با شهرستانها نداشت.

راستی مگر غیر از اینه که نگاه اکثر طلبه های ما به دانشجو نگاه به یک جوون غربزده و سرگردونه و اصلا دانشجو رو یک جوون علمی نمیدونن و همین طور دانشجوی ما هم به طلبه ها به دید یک جوون متحجر و خشک نگاه میکنه.مگر غیر از این است که از مهمترین اهداف وحدت آرمانیه حوزه و دانشگاه اسلامی کردن علوم است؟ اگر این طور است- که قطعا این چنین است - اولین قدم در راه دستیابی به این مهم این است که طلبه ی ما نسبت به دانشجو و دانشگاه، و دانشجوی ما هم نسبت به طلبه و حوزه های علمیه ما به یک شناخت واقعی برسند و در مرحله بعد برگزاریه مناظره های علمی که به نظر این حقیر اولویت با حوزه ی علوم انسانیست و قدم بعد اسلامی کردن دانشگاه همین طور قدم های بعد تا رسیدن به احیای تمدن اسلامی.
تا این اتفاق رخ ندهد و این قدم ها یکی پس از دیگری برداشته نشود ما هر سال شاهد دست دادن یه حاج آقا با یک دانشجو هستیم که همین دو نفر در خارج از این ساعت اصلا به دید یه عالم و دانشجو به یکدیگر نگاه نمیکنن و اصلا نسبت به هم شناخت لازم رو ندارن.و این مشکل اساسیه عدم شناخت این دو مرکز علوم از یکدیگر باعث شده که دانشگاه ما برای اسلامی کردن علوم با تمام نیازی که به حوزه های علمیه ی ما دارن اصلا قدم قابل محسوسی در این زمینه بر ندارن.
اما چیزی که من رو ناراحت میکنه اینه که متاسفانه متولیان امر وحدت آرمانیه این دو مرکزعلوم همون مقدار توجه و شناخت ناقصی که این حقیر در دوران نوجوانی از وحدت حوزه و دانشگاه داشتم را ندارن و فقط بلدن مشتی شعار که خودشون هم معناش رو نمیدونن در روز بیست و هفت آذر سر دهند و گوش فلک رو کر کنن.

اما به نظر حقیرنکته ای که لازم است بیشتر در مورد آن بحث شود- که امیدوارم در مجموعه یادداشت ها به صورت مفصل در مورد آن بحث کنم – و یکی ازعوامل اصلی در عدم شناخت این دو مرکز علوم از یکدیگر عدم تربیت صحیح خانواده هاست و همانطور که در قسمت اول این نگارش اشاره کردم خانواده های ما مدام از کودکی در ذهن بچه آینده ی موفق و شکوفا رو در مهندسی و دکتری و خلبانی معرفی می کنن. که این تبدیل به یکی از مهمترین مشکلات جامعه ما شده و حاصل آن مدرک گرایی و بی بند و باری و هزاران مشکل دیگر که گریبان گیر جامعه ما شده. ودانشجوی ما رو ببوبار آورده که آرمانهای بزرگ دانشجوی اول انقلاب به آرمانهای حقیر نسل سوم حوزه و دانشگاه تبدیل شده که همان آرمان کلیشه ایه ازدواج و اشتغال و مسکنه.البته بنده منکر نیاز داشتن انسان به این سه مهم نیستم اما باید فهمید که این ها ابزارهایی هستند که ما رو به هدف میرسونن و انسان عاقل ابزار رو هدف قرار نمیده.که این مشکلات همه معلول علل های متفاوتی از قبیل عدم تربیت صحیح خانواده ها و سست عنصری جوونهای ما و سوء استفاده کردن عده ای از فضای مه آلود این معضلهای بزرگ اجتماعی رو به وجود آورده.
امیدوارم در سال نوآوری و شکوفایی شاهد نوآوری در این زمینه و شکوفا شدن بیش از پیش انقلاب ما با اسلامی شدن علوم و حرکت پر سرعت و مسمم به سمت ایستگاه 1404 و احیای تمدن اسلامی.
همدمی کو که بیاید با هم باده را سر بکشیم.
یا حق


