پاسداشت الگویی تمام عیار
روي يكي از تابوت هايي كه در عمليات تبادل اسرا به مقاومت اسلامي لبنان تحويل داده شد، نام آشنايي ديده مي شد كه خصوصا براي فلسطينيان بسيار خاطره انگيزبود: «شهیددلال مغربي». بسياري از فلسطينيان به مجرد شنيدن نام اين دختر فلسطيني در ليست عمليات تبادل، گريستند.
روز 26 تيرماه سال 1387، در مقابل چشمان حيرت زده جهانيان و به خصوص متحدان متعصب «رژيم صهيونيستي» «عمليات تبادل اسرا» ميان «جنبش حزب الله لبنان» و «رژيم صهيونيستي» آغاز شد.
در جريان اين عمليات، جسد دوسرباز صهيونيست با پنج اسير لبناني مبادله شد و در چارچوب همين عمليات كه «رضوان» ناميده شد، پيكر بيش از 200 شهيد مقاومت ضدصهيونيستي با مليت هاي مختلف عربي نيز تحويل داده شد. روي چند تابوتي كه در همان مرحله اول بر دوش چريك هاي مقاومت اسلامي لبنان قرار گرفت چند اسم آشنا ديده مي شد كه براي فلسطينيان بسيار خاطره انگيز بود:
«دلال مغربي».
بسياري از فلسطينيان به مجرد شنيدن نام اين دختر فلسطيني در ليست عمليات تبادل، گريستند.
¤ ¤ ¤

شهید بزرگوار دلال مغربی ۲۰ سال سن بیشتر نداشت
روز 19 نوامبر سال 1977 با سفر غير مترقبه «انورسادات» رئيس جمهور مصر به «فلسطين اشغالي» برگ جديدي از تاريخ فلسطين ورق خورد. رئيس حكومت كشوري كه تا چند روز پيش، مرزهايش به عنوان خط مقدم جبهه نبرد با «رژيم صهيونيستي» به شمار مي رفت، در حالي از هواپيماي خطوط هوايي مصر پياده مي شد كه پاي پلكان هواپيما، «رئيس جمهور» و «نخست وزير» اسرائيلي با نيش هاي تا بنا گوش باز و آغوش گشوده انتظارش را مي كشيدند. آن روزها علاوه بر مسلمانان جهان اسلام كه حيرت زده از تلويزيون هاي خود شاهد اين مراسم عجيب بودند، فلسطينيان هم با چشماني اشكبار به آينده اي مي انديشيدند كه با اين سفر شوم انتظارشان را مي كشيد. آن روزها پرچم فعاليت هاي ضدصهيونيستي بر دوش «ياسرعرفات» رئيس سازمان آزادي بخش فلسطين و فرمانده شاخه نظامي اين سازمان قرار داشت. عرفات به خوبي مي دانست كه اين سفر سادات، روزهاي سياهي را براي «نهضت مقاومت فلسطين» به دنبال خواهد آورد. خروج مصر از جبهه نبرد با رژيم صهيونيستي عملا به معناي تنها ماندن فلسطينيان در مواجهه با اشغالگران بود چرا كه هيچ كدام از كشورهاي عربي ديگر به تنهايي و بدون همراهي مصر ياراي نبرد با ارتش صهيونيستي را نداشت و همين نكته باعث مي شد كه تمايل به كنارآمدن با رژيم صهيونيستي در آنان نيز تقويت شود. تقويت چنين فضايي بهترين فرصت را به صهيونيست ها مي داد تا فارغ از عكس العمل شديد كشورهاي عربي، حساب هاي خود را با فلسطينيان و در راس آنان «سازمان آزادي بخش فلسطين» تسويه كند. پس «عرفات» بايد پيش از غافلگيري به دست صهيونيست ها، كاري صورت مي داد.
در شب يازدهم مارس سال 1978، دوقايق لاستيكي از يك كشتي باري كوچك كه در نزديكي آب هاي ساحلي فلسطين اشغالي توقف كرده بود بر آب هاي مديترانه قرار گرفت. تمامي مسافران قايق ها، لباس فرم ارتش صهيونيستي را بر تن داشتند. اينان گروهي از فدائيان فلسطيني و هدف آنان رسيدن به ساحل پايتخت رژيم صهيونيستي بود. اين فدائيان وظيفه داشتند عمليات ضدصهيونيستي بزرگي را در «تل آويو» به اجرا درآورند كه اشغالگران را به تلافي جويي وادار كند.
تحليل رهبران «فتح» اين بود كه واكنش «تل آويو» اگر منجر به توقف مسير مذاكرات صلح مصر و اسراييل نشود، لااقل سرعت آن را كاهش مي دهد و اگر اين هدف هم محقق نمي شد، اين عمليات مي توانست هشداري باشد به مقامات صهيونيست و سران كشورهاي عرب مبني بر اين كه ناديده گرفتن «ساف» براي تمامي منطقه خطرناك باشد. فدائيان فلسطيني با اين عمليات قصد داشتند يك بار ديگر موجوديت خود را به شكل دردناكي به همه طرف هاي درگير يادآوري كنند.
«ابوجهاد» مرد شماره دوي «فتح» تقريبا از اوايل سال مراحل عملي كردن طرح عمليات را آغاز كرد. 13نفر از مجرب ترين و توانمندترين فدائيان عضو «فتح» براي اجراي اين عمليات كه بازگشتي برايش وجود نداشت انتخاب شدند. فرماندهي اين تيم ويژه برعهده دختري جوان و باانگيزه به نام «دلال مغربي» قرار داشت.
«دلال» متولد 1958 در فلسطين اشغالي بود و عبري را به خوبي عربي صحبت مي كرد. تيم 13نفره اي كه او فرماندهي اش مي كرد، «دسته ديرياسين» نام گرفت. اين نامگذاري نمادين پيامي آشكار به «دولت يهود» داشت چرا كه در آن زمان پست نخست وزيري رژيم صهيونيستي برعهده «مناخيم بگين» بود. 30سال پيش از آن دار و دسته تروريستي كه تحت فرماندهي همين «مناخيم بگين» قرار داشت به روستايي به نام «دير ياسين» حمله برد و صدها زن و كودك فلسطيني را قصابي كرد. خود عمليات نيز به ياد سخنگوي «ساف» كه در سال 1973 در بيروت به دست كماندوهاي صهيونيست ترور شد، «كمال عدوان» نامگذاري شد.
قايق هاي لاستيكي حامل فدائيان فلسطيني تحت امر «دلال مغربي» در 50 كيلومتري ساحل «تل آويو» روي آب رها شدند.
يكي از قايق هاي لاستيكي، در طول مسير واژگون شد و دو فدايي به دليل سنگيني تجهيزات خود غرق شدند. 11فدايي ديگر پس از يك ساعت و نيم موفق شدند خود را به ساحلي در نزديكي بزرگراه «حيفا تل آويو» برسانند. آنان به سمت بزرگراه حركت كرده و در راه يك صهيونيست را كه متوجه هويت آنان شده بود به قتل رساندند.
با رسيدن به بزرگراه مزبور، «دلال مغربي» دستور داد فدائيان دو اتوبوس را متوقف كنند. فدائيان، مسافران يكي از اين اتوبوس ها را به اتوبوس ديگر منتقل كردند و يك اتوبوس با حدود 100 گروگان و 11فدايي فلسطيني به سمت «تل آويو» به حركت درآمد. به «دلال» مأموريت داده شده بود كه حتي الامكان خود را به يك هتل شلوغ در حومه جنوبي «تل آويو» برساند و مهمانان هتل را برابر آزادي چند تن از زندانيان فلسطيني به گروگان بگيرد.

ایهود باراک در حال بی احترامی کردن به جنازه مطهره شهید دلال مغربی.این حرکت بی شرفانه نشان از کینه زیاد این افسراسرائیلی نسبت به مجاهد شهید دلال مغربی ادارد.
هم «دلال» و هم «ابوجهاد» مي دانستند كه تحقق چنين تبادلي بسيار دور از ذهن است زيرا اساسا «مناخيم بگين» و «موشه دايان» وزير جنگ در موارد مشابه قبلي نشان داده بودند كه به هيچ وجه براي نجات گروگان هاي صهيونيست تمايلي نشان نمي دهند. اما «دلال» تمام سعي خود را به كار برد تا مطابق برنامه عملياتي عمل كند و در حقيقت اين عمليات با رويكردي استشهادي طراحي شده بود.
«دلال» احتمال مي داد بتواند با گروگان هاي خود راهش را به سمت هدف از پيش تعيين شده باز كند. اما واحد ويژه اي از ارتش صهيونيستي در معيت تانك و نفربرهاي زرهي، در دو راهي «جليلات» (كه در ميان صهيونيست ها به دو راهي «كانتري كلاب» ناميده مي شود) واقع در چند كيلومتري شمال «تل آويو» (نزديكي شهرك صهيونيست نشين «هرتسليا») موضع گرفت و بزرگراه را مسدود كرد.
با نزديك شدن اتوبوس حامل فداييان و گروگان ها به نظاميان صهيونيست، پيش از آن كه فرصتي براي ايجاد ارتباط و مذاكره با فدائيان پيش بيايد، چرخ هاي اتوبوس به گلوله بسته شد و پس از توقف آن، تبادل آتش وسيعي ميان فلسطيني ها و صهيونيست ها در گرفت و در كمتر از 15 دقيقه، اتوبوس به گلوله اي از آتش تبديل شد. پس از ساعاتي درگيري رو در رو ميان فداييان فلسطيني و نظاميان صهيونيست كه تحت فرماندهي «سروان ايهود باراك» قرار داشتند، سرانجام «دلال مغربي» بر اثر اصابت گلوله اي به سرش به شهادت رسيد و 8 تن از فدائيان نيز در كنارش بر خاك افتادند. 2فدايي ديگر به چنگ صهيونيست ها اسير شدند. با خاموش شدن آتشبارها صهيونيست ها به جمع آوري مصدومين پرداختند. آماري كه در نهايت از كشته شدگان صهيونيست به دست آمد هولناك بود: 37كشته و 80زخمي.
به اين ترتيب «عمليات كمال عدوان» ساعات هولناكي را براي اهالي «تل آويو» به ارمغان آورد كه هنوز هم در ميان رژيم صهيونيستي و حتي صاحب نظران صهيونيست يكي از بدترين حوادث تلخ اين رژيم به شمار مي آيد. اين عمليات تاكنون بزرگ ترين عمليات فدايي فلسطينيان عليه اشغالگران به شمار مي رود و به اعتراف تحليل گران نظامي «دولت يهود»، اتباع اسراييل ديگر تا زمان جنگ 33روزه لبنان چنين ساعات پروحشت و هراسي را تجربه نكردند.
اجساد «دلال مغربي» و ساير فدايياني كه در اين عمليات به شهادت رسيده بودند در محلي موسوم به «گورستان اعداد» به خاك سپرده شدند و سرانجام پس از 30 سال، در جريان «عمليات تبادل اسرا» ميان حزب الله لبنان و رژيم صهيونيستي، از آرامگاه هاي موقتي شان خارج شده و به مقاومت اسلامي لبنان تحويل داده شدند.راهش پر رهرو باد.یاحق.
منبع خبر:روزنامه کیهان ۳۱/۴/۱۳۸۷


