<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>حرف های دل یک جوون ایرونی</title>
<link>http://szareiorg.blogfa.com/</link>
<description>یادداشت های شخصی سعید زارعی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 31 Dec 2009 08:30:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>چرا ظهر عاشورایی دَر رفتید؟!</title>
<link>http://szareiorg.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این روزها/ در گوش خود/ پچ‌پچ می‌کنند/ که ما‌/ نقطه ضعف‌شان را پیدا کرده‌ایم/ نقطه ضعف‌شان/ ولایت است/ به ولایت که اهانت کنیم کارشان تمام است/ غافل از آنکه/ ولایت فقیه/ نقطه قوت ماست/ البته اگر آقایانی که باید «ناطق» باشند/ سکوت نکنند/ البته اگر تکانی به خودشان بدهند/ البته اگر حضراتی که‌/ ولی فقیه‌شان/ خامنه‌ای است/ از کس دیگری خط نگیرند/ البته اگر خونی که در رگ‌شان است/ «هدیه» به «تهرانی» نشود/ میراث فرهنگی ما/ پیرزنی است/ که دارد گلیم می‌بافد/ با تار و پود نداری و / هزار و یک بد بیاری/ راستی/ همان ناسزاها که روزگاری‌/ نثار اول آموزگار تشیع شد/ امروز/ رهبر ما را نشانه گرفته/ به نظر می‌رسید/ آقا هم/ کمی گرفته/ شب‌های اول/ راحت‌تر گریه می‌کرد برای حسین/ و من/ تازه می‌فهمم/ مادر شهید شیرودی/ چرا در انتخابات اخیر/ حتی به احمدی‌نژاد هم رای نداد/ او رای خود را داد به آقای خامنه‌ای/ بی‌آنکه/ سیدعلی حسینی خامنه‌ای‌/ نامزد انتخابات باشد/ می‌گفت/ یک طرف سپاه حق است و یک طرف/ لشکر باطل/ می‌گفت/ احمدی‌نژاد بهانه است که آقا را بکوبند/ عجب بصیرتی داشتی/ تو ای شیرزن/ خواص ما باید/ به جای نشستن پای کلاس BBC‌/ بیایند «شیرود محله»/ درس اکابر بخوانند/ من شماره حساب پدر شهید علمدار را ندارم/ اگر کسی می‌داند/ برایم SMS کند/ بدهم موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام(ره)/ باباجان/ پدر شهید علمدار، بیشتر از / حقوق‌بگیران این موسسه عریض و طویل/ از امام/ حمایت می‌کند/ بیشتر از آقای ایکس/ حرمت امامزاده را/ متولی/ نگه نداشت/ این ماه/ یا علی مدد/ حقوق‌تان را بدهید/ به مادربزرگ محمد/ با 70 سال سن/ نمازش را شکسته می‌خواند/ دیسک کمر دارد ولی/ امروز می‌خواهد/ ایستاده از ولایت دفاع کند/ تازه/ دچار آلزایمر شده/ بچه‌هایش را نمی‌شناسد/ حسن را که/ در فکه شهید شد/ عباس را که/ در بازی دراز/ حتی‌/ مدعیان خط امام را‌/ که دراز به دراز افتاده‌اند/ جلوی VOA‌/ به جا نمی‌آورد/ مش حسن/ بقال سر کوچه‌شان را/ به جا نمی‌آورد/ چه رسد به کروبی/ گفتم که/ دچار آلزایمر شده/ اما/ ولی فقیه را خوب می‌شناسد/ و خوب یادش هست/ آقا/ سال دوم رهبری‌اش/ آمد به خانه‌شان در قعله‌مرغی/ و یک قرآن هم تقدیم کرد/ که خط «عثمان» نبود/ خط «علی» بود/ و یک هزار تومانی هم/ گذاشت کف دست محمد/ محمد حالا/ برای خودش یک پا بسیجی شده/ بسیجی واقعی/ همین محمد است/ به همت بگو/ باکری را صدا کند/ به خرازی بگو/ چمران را / صدام مرد/ اینجا نهروان است/ علی تنهاست/ به متوسلیان بگو/ بس است دیگر/ بیا و/ یک سیلی بخوابان در گوش مدعیان گوگوش/ بلکه از خواب خفته/ به هوش آیند/ بسیجی واقعی/ همین محمد است/ که چون پول ندارد/ مراسم ازدواجش را/ ماه‌هاست که عقب انداخته/ حالا خوب شد/ خوردیم به محرم و صفر/ زبانش/ جلوی پدرزنش/ کوتاه نیست/ بسیجی واقعی/ همین محمد است/ اگر همت بود/ که پوست‌تان را کنده بود/ به همت هم/ می‌توانستید بگویید/ پولای نفت چي می‌شه، خرج بسیجی میشه؟؟؟/ ای آقا/ همت اگر/ خدا را نمی‌پرستید/ بسیجی‌پرست می‌شد/ آفتاب‌پرست/ همین شماهایید/ که به جای عمل به وصیت‌نامه باکری/ پشت به ولایت‌فقیه کرده‌اید/ من خوب می‌دانم/ آن آقازاده‌ای که/ سر از لندن درآورد/ بهتر از بسیجی‌ها/ می‌داند که پول نفت کجا خرج می‌شود/ کلفتی رگ گردن او/ 5/3 اینچ/ از قطر لوله‌های نفت هم بیشتر شده/ از ساکنین قلعه‌مرغی/ باید نشانی خانه‌ مادران شهیدداده را پرسید/ حاج‌کاظم و عباس حیدری را/ چه به پول نفت/ آقاجان ما هنوز دفترچه بیمه‌مان را هم نگرفته‌ایم/ نشانی پول نفت را/ باید از ناکثین پرسید/ از طلحه و زبیر/ از عایشه/ از چند تا نقطه‌چین بر همین وزن/ که وقتی/ مردم اسلامشهر اتوبوس نداشتند سوار شوند/ نگران دوچرخه‌سواری بانوان بود/ «بایسیکل‌ران»ی بود برای خودش/ که حتی مخملباف هم/ از ساختنش عاجز بود/ باور کن/ بهزاد نبوی/ جایش در زندان/ از خانه سید در سه‌راه آذری/ بزرگ‌تر است/ بگذریم که توالتش/ فرنگی است/ اما سید اگر بمیرد/ خرج روی دست نظام نمی‌گذارد/ مواظب جان قطام باش/ که پیراهن عثمان نشود/ سید/ 25درصد شیمیایی داشت/ اول جنگ در بدر/ چه دردی کشید این مرد/ حالا شده جانباز 65 درصد/ نه/ اصلا بگو صددرصد/ بنیاد/ گوشش بدهکار این حرف‌ها نیست‌بنياد مي گويد/ از کجا معلوم سید/ در جبهه شیمیایی شده؟!/ نامردها! / سید و 2 طفل معصومش/ چه می‌دانند نشانی پول نفت کجاست/ دکمه ذوب در ولایتش را مثل بعضي‌ها تا آخر نبسته اما روی ویلچری که در آن نشسته/ به نقطه انجماد رسید/ وقتی/ بیانیه آخر نخست‌وزیر خط امام را دید/ برو ای مرفه بی‌درد/ در خانه معاویه را بزن/ در کاخ سبز دمشق را/ حضرت عشق/ نشانی خانه مسکینان شهر را دارد/ نشانی پول نفت را/ باید از آقازاده یزید پرسید/ از عمروعاص/ از خواص/ از اشبه‌الناس به آن نسناس/ نه از عوام‌الناس/ اف ‌بر/ الذی یوسوس فی‌صدور الناس/ حالا جالب است/ ناکثین/ هنوز هم/ خود را از انقلاب/ طلبکار می‌دانند/ از خیابان انقلاب هم/ زیر پل حافظ/ قرآنی را آتش زدند/ که لسان الغیب/ آن را ازبر بود/ تازه آن هم/ با 14 روایت/ اما نه با قرائت‌های مختلف/ حافظ و هرمنوتیک؟!/ کاش/ به انقلاب فرصت دهند/ بدهی‌اش به ایشان را/ بتواند قسط‌بندی کند/ شکم‌سیری ندارند از بس این آقازاده‌ها/ مساحت یک شکم/خانه پرش / چقدر مترمربع می‌شود مگر؟/ راستی آقای سید‌خندان! / زیر عبایت/ در حسینیه جماران/ شعار دادند مرگ بر جمهوری اسلامی/ این را هم تکذیب کن/ عمه من بود که می‌گفت شعار مرگ ندهید/ در بیست و سی/ نشان داد که/ زیر کیوسک تلفن/ نوشته بودند مرگ بر جمهوری اسلامی/ حیف که یکشنبه‌ای/ موبایل‌ها آنتن نمی‌داد/ و الا من/ زنگ می‌زدم به موبایل سید خندان و/ می‌گفتم/ شعار زندگی بدهید/ و در همین افکار بودم که/تاکسی سیدخندان به انقلاب/ توسط مردان باحجاب/ آتش گرفت و/ دودش/ در بلوار کشاورز/ رفت در چشم آن جانباز قطع نخاعی/ که در طبقه چهارم ساسان/ داشت از آن بالا/ آب سرد می‌ریخت/ روی آتشی که / از عکس عباس تشنه‌لب/ بلند شده بود/ آقایان مدعی خط امام! / نام خود را به جای گوگل، در صحیفه امام(ره) جست‌وجو کنید/ دیشب/ باز هم قطام/ با ابن ملجم چت کرد/ اما روزنامه اطلاعات/ این خبر را کار نکرد و/ به جای خبر به این مهمی/ تیتر یکش/ 27 کلمه داشت/ و برمی‌گشت به/ گاوی که در هندوستان/ فقط در یک شکم/ 7 قلو زاییده است/ بنازم شمّ ژورنالیستی‌ات را جناب مديرمسؤول/ ارزان‌ترین روزنامه مملکت ما/ مفت هم نمی‌ارزد/ آقایان! اگر یزید امروز را لعن نکنید،/ اشک‌تان برای حسین(ع)/ فرقی با آبغوره ندارد/ شیخک تسبیح در دست مردان BBC/ که جنس نخش/ اصل دیار سارکوزی است/ باز هم بیانیه داد/ بی‌سواد/ انالله را/ انا الله نوشته بود/ البته دیکته آمریکایی‌ها را/ بی‌غلط می‌نویسد/ و آقا.../ ای سیدعلی/ با تو هستم/ این همه نابرادری دیدی و باز به اینها گفتی/ برادران سابق!/ صبرت مرا کشته است/ آخر/ سابقا هم از اینها برادری ندیده بودی/ که بود که به دستان مجروحت/ جام زهر تعارف کرد؟!/ BBC می‌گفت/ روز تاسوعا/ روزی است که مردم برای عباس/ برادر ناتنی حسین(ع)/ اقامه عزا می‌کنند/ عباس برادر ناتنی حسین بود یا/ اینها برادر ناتنی انقلاب؟!/ اینها برادران علی عبدالله صالح‌اند که/ شیعیان یمن را می‌کشد و/ در یمن/ به یُمن کارهای دشمن شاد کن حضرات/ نام خیابانی را می‌گذارد ندا/ اما در شورای شهر ما/ یکی «ابتکار» کرده/ نام یک خیابان را بگذاریم شیخ ساده لوح/ چطور است نام تونل توحید را هم/ بگذاریم تونل ابوموسی اشعری؟!/ ابتکار می‌خواهی به خرج دهی/ این بار/ به جای سفارت آمریکا/ از دیوار نفس خود بالا برو/ خانم عضو شورای شهر/ نان انقلاب را می‌خوری/ لااقل سنگ ضدانقلاب را/ به سینه نزن/ مگر مردان با‌حجاب/ چقدر می‌ارزند؟!/ گران‌ترین‌شان در یک مزایده/ خود را با 50 دلار فروخت به کاخ سفید/ شما لااقل/ مجانی نفروشید خود را/ الان یک لیوان آب هویج/ هزار تومان است/ و روزنامه اطلاعات/ 50 تومان/ یک صفحه هم دارد که خبر فوت این و آن را می‌نویسد/ علیرضا نوری‌زاده/ دوست دارد در این صفحه/ یک آگهی تسلیت بدهد و/ برای انقلاب/ فاتحه بخواند/ اما مدیر مسؤول محترم/ آنقدر خوب است که حد ندارد/ از نظر او/ ان‌شاءالله که گربه است/ آن شیری که در پرچم شیر و خورشید/ می‌درخشید/ و من دیدم/ در پلاکاردی/ سبزی‌ها/ نوشته‌ بودند/ شیریم و خورشید، پشت ماست/ نامردها!/ به خورشید پشت نکنید/ و الا/ کارتان با ستاره‌هاست/ ما ستاره‌ایم/ ما می‌دانیم تیغ و حلقوم شما/ یک مو ز سر علی اگر کم گردد/ اگر مردید/ ما که هیات‌مان تمام شد، آمديم/ &lt;FONT color=#ff0000&gt;چرا ظهر عاشورایی/ در رفتید؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یاحق&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;نوشته:حسین قدیانی/&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;منبع:روزنامه وطن امروز مورخ سه شنبه ۸/۱۰/۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 31 Dec 2009 08:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=szareiorg&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>szareiorg</dc:creator>
<guid>http://szareiorg.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ببخشید چند لحظه!!!</title>
<link>http://szareiorg.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;مانده ام بگویم &quot;سلام&quot;، یا &quot;سلامی دوباره&quot;! اما پس از کمی کلنجار رفتن با خودم به این نتیجه میرسم که سلام را انتخاب کنم.پس:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با سلام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عبارت &quot;سلام&quot; را انتخاب کردم چون نمی خواستم از دنیای وبلاگ نویسی فاصله بگیرم یکباره چشم بر هم زدم و دیدم پنج ماهی است از نفس کشیدن در دنیای مجازی بی نصیب مانده ام، آن هم در زمانی که &quot;فتنه سبز&quot; سراسر جامعه را پوشانده است، و درست در همین زمان که &quot;سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن&quot;من هم چون خواص بی خاصیت مملکت زبانم را در دفاع از اسلام و ولایت و نظالم تا معده ام فرو بردم و تو گویی که انگار کنگ شده بودم.اما تفاوت من با خواص بی خاصیت این بود که من در همه جا در دفاع از آرمانهای خمینی کبیر حضور داشتم به جز در دنیای مجازی اما این خواص بی خاصیت در تمام مقاطع حساس به جای دفاع از آرمانهای خمینی کبیر، پیاده نظام صهیونیست ها و عروسک های خیمه شب بازی آنها یعنی سران فتنه سبز،شده بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دوست نداشتم نوشته ام را با گفتن عبارت &quot;سلامی دوباره&quot; آغاز کنم چون احساس می کنم انگار از روی عمد از تنفس در محیط دنیای مجازی فاصله گرفته بودم در صورتی که اصلا این طور نبود.لازم است بگویم اصلا علت این بی تحرکی در دنیای مجازی اتفاق بزرگی که برایم در این مدت رخ داده بود نیست. بزرگترین اتفاق زندگی ام چیزی نیست جز این که در این مدتی که من در دنیای مجازی نبودم در دنیای حقیقی تجربه ای را چشیدم که تازه طعم زندگی را فهمیده ام و آن هم ازدواجم بود که با محبوبم رقم خورد آن هم در روز ازدواج حضرت امیر و حضرت زهرا (سلام الله علیهما).این را نگفتم تا اینکه تبریک نثارم کنید بلکه گفتم تا اینکه توهم دوستان برطرف شود و دریگر با طعنه به من نگویند که ازدواجت تورا از تحرک باز داشت و همچنین تا اینکه دیگر نگویند ازدواج دست و پا گیر است نه باور کنید ازدواج کاملا امری مترقی است.می توانید از چشیده ها بپرسید.خلاصه جانم برایتان بگوید من نمی خواستم مدت زمان زیادی از اکسیژن دنیای مجازی بی نصیب بمانم اما از قدیم گفته اند:آدمی است و یک سر و هزار سودا.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;استوار در خط سبز ولایت فقیه در رکاب سید علی ایستاده ام تا آخرین قطره خونم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یاحق.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 31 Dec 2009 08:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=szareiorg&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>szareiorg</dc:creator>
<guid>http://szareiorg.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آیا احمدی نژاد شیعه تنوری است؟!</title>
<link>http://szareiorg.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این یادداشت می خواهد به مسائلی که درباره  انتخاب مشایی به عنوان معاون اولی از سوی رئیس جمهور و تعلل بی جای دکتر در اجرای دستور آقا رخ داد بپردازد.شاید عده ای بگویند صبح بخیر!!! این موضوع که قدیمی شده است، اما اعتقاد من بر این است که برای اظهار نظر در باره این موضوع مهم نیاز به زمان بود تا خدای نکرده مثل خیلی از دوستان که به علت عدم بصیرت ضربه به اردوگاه خودمان زدند من از این دسته نباشم و هم طبق فرمایش حضرت آقا بی انصافی به خرج ندهم.لذا الآن با تفکر بیشتر بر روی این موضوع به این جمع بندی رسیده ام امید است که مورد رضایش باشد. این سکانس های به ظاهر بی ربط شما را به نتیجه خوبی خواهند رساند........&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 295px; HEIGHT: 228px&quot; height=243 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.fararu.com/images/docs/000028/n00028610-t.gif&quot; width=294 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سکانس اول:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یادمه از بچه گی آدم شیطونی بودم، مهد کودک چندین بار سرم شکست. بار ها و بار ها در انباری مهد از صبح تا ظهر زندانی می شدم(نمیدونم اون روزها شیرین عبادی کدوم قبرستونی بود؟! آخه اینم شد حقوق بشر؟!).این اقدام غیر انسانی-زندانی شدنم در انباری- همه و همه به خاطر این بود که من هر روز با بچه های لوس مدرسه گلاویز میشدم! و مختصر دعوایی این وسط رخ میداد! و در این بین لطمات کوچکی! به این دوستان! وارد میشد؛ در نتیجه ما رو به ابوغریب مهد می بردند.خوب یاد دارم آن روزها که وقتی به پدرم گزارش این خرابکاری هایم را می دادند مرا مختصر تنبیهی می کرد و می گفت:دیگر اذیت نکن. اما به دور از گوش و چشم من می گفت:اگر بچه اذیت نکند سالم نیست!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.khabaronline.ir/images/position1/2009/7/09-7-14-1524296-4.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بزرگتر که میشدم شیطنت هایم ادامه داشت اما رنگ عوض کرده بود. مثلا وقتی معدل نمراتم کمتر از 19 یا 18 میشد پدرم به من میگفت همه چیزت کامل است و تمام، اما خوب درس نمی خوانی، این مشکلت را حل کن......یه سال که به من گفته بود باید معدلت بالاتر از 19 شود زد و من اون سال معدلم 18 خورده ای شد وقتی کارنامه ام رو به پردم نشون دادم ناراحت شد و به من گفت به اندازه استعدادت تلاش نمی کنی .......شب وقتی به خونه اومد واسم جایزه خریده بود.......آخه اون پدر بود و من پسر،اشتباهات پسر رو پدر باید ببخشه،و اون پدری رو خوب بلد بود.........&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سکانس دوم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حتما سریال رستگاران رو می بینید. شاید تنها سریالی باشه که در دوره ریاست عمو عزت الله با این که موضوعش مذهبی صرف نیست اما داره به طرز زیبایی معارف روی زمین مونده رو دوباره به متن زندگی هامون میاره و اونها رو احیاء میکنه.که لازمه همینجا یه دمت گرم به عمو عزت بگم و دست سیروس مقدم رو از طرف تموم جوونهای ایرونی ببوسم.از تعارف تیکه پاره کردن بگذریم.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 284px; HEIGHT: 202px&quot; height=292 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.bo2aks.com/pix/201.jpg&quot; width=356 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آره از رستگاران میگفتم، در این مجموعه زن احمد رضا بابایی داره معمای اتهام دزدیدن 8 میلیارد پولی رو که به شوهرش زدن حل میکنه.بر خلاف همه اون به شوهرش خیلی مطمئنه یعنی میدونه که شوهرش از رستگارانه اما اون هنوز به این علمش ایمان پیدا نکرده.یه بار به این خانوم خبر دادن که 110 میلیون پول ناقابل در حساب شوهرش در یک مسجد در یک محله دور افتاده موجوده.اینجا بود که خجسته(همون زن احمد رضا) به شوهرش شک کرد اما وقتی در این باره تحقیق کرد متوجه شد که این پولی که در صندوق خیریه مسجد در حساب احمد رضاست باعث شده که چند تا دختر صاحب جهیزیه بشن و چند زندانی به خونه زندگیشون برگردن.اینجا بود که شک خجسته رنگ باخت و باعث شد تا اعتماد اون بیش از گذشته به احمد رضا جلب بشه.این نوع شک رو بهش میگن شک مقدس.شکی که به یقین آدم کمک میکنه باید حلول حلواش کرد.آی قربون ین شک چون راهیه برای رسین به یقین......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سکانس سوم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در حجره اش نشسته بود صادق آل محمد(ع).سهل بن حسن خراسانی به محضر حضرت وارد شد.رو به فرزند زهرا(س) کرد و گفت:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;آقا چرا قیام نمی کنید؟! چرا تشکیل حکومت نمی دهید؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;لبخندی زیبا مهمان لبان مبارک حضرت شد و آقا با سکوتی معنا دار از کنار حرف سهل گذشتند.سهل اینبار با لحنی تندتر امام صادق(ع) را مورد خطاب قرار داد و گفت:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آقا ما که هستیم!آقا شما مهر و رحمت دارید.امامت از آن شما اهل بیت است.چگونه از حق خویش باز ایستاده اید؟در حالی که فقط در خراسان صد هزار شمشیر زن آماده به رکاب در خدمت شماست!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چشمان مبارک امام به سوی غلامشان رفت و آقا به غلامشان گفتند:برخیز و تنور را روشن کن!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حال تنور به خوبی شعله می کشید.چشمان نافذ صادق آل محمد(ص)متوجه سهل شد، آقا رو به سهل کردند و فرمودند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;خراسانی برخیز و در تنور بنشین!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 325px; HEIGHT: 267px&quot; height=382 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://karimi.majid.googlepages.com/DSC00341.jpg&quot; width=325 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خراسانی در جواب آقا گفت:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;آقا مرا با آتش عذاب مکن!.....از من بگذر تا خدا از تو بگذرد!....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نگاه فرزند رسول الله(ص) به درب حجره افتاد، جایی که هارون مکی یار با وفای آقا داشت وارد می شد.هارون سلام کرد و آقا بعد پاسخ گفتن به هارون فرمودند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;هارون کفشهایت را بیرون بیاور و در تنور بنشین!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هارون بدون گفتن سخنی به داخل تنور رفت.آقا رو به سهل کردند و فرمودند:از اوضاع خراسان بیشتر توضیح بده.بعد از گذشت دقایقی، آقا به سهل فرمودند:بلند شو و درب تنور را بردار.سهل این کا را انجام داد و در عین ناباوری دید هارون سالم در آتش نشسته است.سپس امام به سهل فرمودند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از میان افرادی که میگویی چند نفر مثل هارون دارید؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;سهل گفت: به خدا یک نفر هم اینگونه نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امام فرمودند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;«اما انا لا نخرج فی زمان لا نجد فیه خمسة معاضدین لنا نحن اعلم بالوقت»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بدان!ما هنگامی که 5 نفر یار و پشتیبان نداشته باشیم قیام نمی کنیم،ما نسبت به زمان قیام دانا تریم.(1)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سکانس چهارم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اساتید بسیجی در مشهد دور هم جمع شده اند تا درباره رسالتشان در دانشگاه ها با هم گفت و گو کنند.مهمان ویژه ای دارند که هم استاد دانشگاه است و هم بسیجی او کسی نیست جز محمود احمدی نژاد.دکتر دارد سخنرانی می کند، او در باره مسائل اخیر می گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;«رابطه ما با رهبری از جنس محبت اعتقادی و پدر و پسری است»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سکانس پایانی:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به هم پیوند دادن این سکانس های به ظاهر بی ربط کار هر کارگردانی نیست، خدا کمک کند......همانطور که اشاره شد موضوع این مطلب اشتباه دکتر در انتخاب مشایی به عنوان معاون اول رئیس جمهوره و بعد از اون اشتباه بزرگ تر دکتر در دیر عمل کردن به فرمان حضرت آقاست.اما.......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; سخنی با هاشمی، خاتمی و موسوی:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتی دکتر مشایی رو انتخاب کرد انتقاد های زیادی به سمتش روانه شد که تا حدودی همه به جا بود.اما بعد از اینکه متوجه شدیم حضرت آقا چند روزیه که دستور برکناری مشایی رو به روئیس جمهور دادن سیل انتقاد ها سرعت بیشتری به خودش گرفت.روند بی بند و باری علیه دکتر به جایی رسیده بود که اهالی کودتا یعنی هاشمی، خاتمی و موسوی و هم پیاله های این گرگان در پوست میش رفته همه گی سرباز دو آتیشه ولایت شدند و شعار وا اسلاما سر دادند!!!.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 290px; HEIGHT: 198px&quot; height=198 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i40.tinypic.com/35kj1v9.jpg&quot; width=337 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این آقایونی که یه وجه مشترک بزرگ دارند و اونم اینه که ولایت رو قبول ندارن(البته حدشون کوچک تر از این حرفهاست.اما مگس ها هم این روز ها به خاطر فضای باز سیاسی یادگرفتند که در عرصه سیمرغ و عقاب پرواز کنند.به هر حال جامعه مدنیه دیگه)این آقایون و هم پیاله هاشون با - توجه به سکانس سوم -  شده بودن هارونی که بیا و ببین انگار که در وسط تنور ولایت دارند ذوب میشن!!!این آقایونی که تشبیه کردن ویا نسبت دادن این ها به هر کودوم از افرادی که در سکانس سوم اسمشون اومد سالبه به انتفاء موضوعه سعی داشتن با بازی کردن نقش هارون مکی فضا رو سرشار از فتنه کنند.به قول مولا علی فضا را مه گرفته است. و در این مه آلودی فضا که قدرت تشخیص حق از باطل به سختی ممکن است این خوارج(هاشمی،خاتمی و موسوی و هم آبشخورانشان) کمال استفاده را کردند و هرچه می خواستند از این فضا استفاده سیاسی کردند تا در اردوگاه ولایت تفرقه ایجاد کنند.پس مقایسه داستان سهل خراسانی و هارون مکی با این بادمجان دور قابچین ها اشتباه غیر قابل جبرانیه چون سهل(کسی که با حساب و کتاب ولایت را پذیرفته است) حداقل این است که ولایت را پذیرفته است اما این آقایان همین مقدار هم در صراط حق حضور ندارند، چه رسد به هارون شدن.و در اینجا باید به این اهالی کودتا گفت:سهل خراسانی شدنتان آرزوی ماست.........&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; سخنی درباره رئیس جمهور مکتبی:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ابتدا همه بدانند ما با دکتر رابطه ی مان اینگونه است که اگر گوشت هم را بخوریم استخوان همدیگر را بیرون نمی ریزیم.به کوری چشمان سه ضلع مثلث نا امنی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سکانس چهارم را که در خاطر دارید؟ دکتر در آنجا گفته بود که رابطه من با رهبر انقلاب، رابطه ای از جنس محبت اعتقادی و پدر و پسری است.دکتر می توانست در این جا به حیث دیگری از رابطه خودش با رهبر انقلاب مثل رابطه &quot;مولا و عبد&quot; بودن و یا رابطه &quot;مرید و مراد&quot; بودن اشاره کنه اما او به تناسب اتفاقات اخیر به این حیث از رابطه ی خود با مولایمان اشاره کرد او گفت: رابطه از نوع پدر و فرزندی است.وقتی دکتر به این حیث از رابطه اشاره کرد نا خود آگاه ذهنم به سمت سکانس اول رفت؛ یاد شیطنت ها و بازی گوشی هایم افتادم ، یادم افتاد به این که من قصدم از آن شیطنت ها بچه گی بود نه بی احترامی به پدرم بلکه به خاطر بازیگوشی به حرف پدرم توجه نمی کردم و او هم به خاطر بچه بودنم مرا می بخشید و به هیچ کس دیگر هم مربوط نبود.دکتر با ظرافت تمام این نوع رابطه را مطرح کرد چون 1- دکتر خواست به هاشمی و خاتمی و موسوی و دوستانشان بگوید اگر اشتنباهی رخ داده – که رخ داده- این اشتباه بین پدر و فرزندش بوده به شما غریبه ها چه مربوط. شما لیاقت این را ندارید که عضو خانواده ما باشید.2- دکتر خواست بگوید اشتباهش از نوع اشتباه کودکی بوده که در برابر پدرش شیطنت کرده است نه عبدی که در برابر مولایش نافرمانی کرده است.در اینجا بود که شک من به دکتر که از نوع شک سکانس دوم بود(شک مقدس) تبدیل به یقین بیشتر به دکتر شد همانطوری که شک خجسته(زن احمد رضا) رنگ باخت و تبدیل به یقین شد. داستان شیعه و تنور داستانی است که همه ی ما با آن محک خواهیم خورد حتی دکتر و او بیشتر از ما در خطر است اما اتفاق اخیر محکی برای شیعه تنوری بودن دکتر نبود و گرنه همه میدیدیم که دکتر با هارون مکی تفاوتی ندارد.چون مطمئنیم که او شیعه تنوری است او 4 سال است که این را به اثبات رسانده.چشمانمان را کمی بیشتر باز کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 319px; HEIGHT: 202px&quot; height=202 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.hasanpix.com/weblog/images/xhs101aaa.jpg&quot; width=334 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دکتر خواهش می کنم که خود را برای 4 سال سخت که از همه بیشتر ولایت تو در امتحان است خود را آماده کنی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;منتظریم و بی قرار تا ساعاتی دیگر از چشمه زلال ولایت در مراسم تنفیذ دکتر این کویر دلهامان سیراب شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;یاحق.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;والسلام علی من تبع الهدی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;   &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Aug 2009 16:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=szareiorg&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>szareiorg</dc:creator>
<guid>http://szareiorg.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آیا او منتظری دوم میشود؟</title>
<link>http://szareiorg.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;چند وقتی میشه میخوام دست به قلم ببرم و یه مقدار درباره نخبگان مطلب بنویسم.یکی از اون نخبگانی که بیشتر از همه در خطره جناب رفسنجانیه.این آدم مدتیه نقاب رو بیشتر از گذشته از روی صورتش برداشته و با جریان نفاق بیشتر هم پیاله شده و بیش از قبل اظهار نظرهایی میکنه که هیچ سنخیتی با آرمانهای اسلام و انقلاب نداره بلکه در موارد زیادی در تضاد با این مهم قرار داره.سخنی که باید در این مقطع به این آدم گفت اینه که حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی شما باید در این برهه از انقلاب یک بار دیگر و اینبار با دقت به سرنوشت آقای منتظری توجه کنی زیرا هرگاه نخبگان جامعه از راه اصیل انقلاب انحراف پیدا کنند سرنوشتی بهتر از منتظری دچارشان نخواهد شد.لازم به ذکر است که جناب رفسنجانی نباید از این مثال قند در دلشون آب بشه و خودشون رو جوری فرض کنن که مثلا قائم مقام رهبری اند چون این مقام الآن موجود نیست.پس جناب هاشمی باید پاسخ بدهندبا توجه به این مواضع و عملکردشون در این مدت ایشون مایلند سرنوشتی مثل آقای منتظری نصیبشون بشه؟درباره خطبه جنجالی ایشون که یکی از دلایل مهم حساب میشه برای اینکه نصبت سرنوشت منتظری رو بنده به ایشون دادم نقد های زیادی نوشته شده و من بهترینش رو و اونی که جامع تر بود رو در نامه حجت الاسلام دکتر طباطبایی به هاشمی دیدم که در روز ۶ مرداد در کیهان چاپ شده و منم عینا اون نامه رو در وبگاه قرار میدم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 240px; HEIGHT: 221px&quot; height=253 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mypresident.ir/images/2005/nov/4/rafsanjani.jpg&quot; width=230 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;متن نامه:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاي هاشمي رفسنجاني&lt;BR&gt;با سلام و تحيت&lt;BR&gt;جناب عالي در خطبه هاي نمازجمعه تهران در تاريخ 26 تيرماه 1388، در قامت نماينده كانديداي ناكام رياست جمهوري سخناني بر زبان رانديد كه دور از انتظار بود و از جهات گوناگون، مورد ابهام و پرسش جدي است، كه در اين فرصت به مهم ترين آن ها مي پردازيم.&lt;BR&gt;1- در مقدمه سازي و شيوه استدلال، در استناد به حديث سيدبن طاووس، نكات قابل تاملي نهفته است كه پس از نقل متن حديث و ترجمه آن با شما گفت وگو خواهيم كرد.&lt;BR&gt;امام علي(ع) مي فرمايد: «و قد كان رسول الله(ص) عهد الي عهدا فقال: يا ابن ابي طالب! لك ولاء امتي، فان و لوك في عافيه و اجمعوا عليك بالرضا فقم بامرهم و ان اختلفوا عليك فدعهم و ما هم فيه».(1)&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) با من پيماني بست و فرمود: اي پسر ابوطالب! ولايت بر امت من از آن توست. اگر در كمال عافيت و سلامت، تو را به ولايت خويش برگزيدند و با رضايت برخلافت تو اجماع نمودند، ولايت آن ها را برعهده بگير و اگر برخلافت تو اختلاف كردند، آن ها را - با اختلافي كه در آن افتاده اند - به حال خود واگذار.&lt;BR&gt;اين روايت آشكارا قلمرو مشروعيت الهي از مقبوليت مردمي را جدا نموده و بيان مي كند كه اميرمؤمنان به نصب الهي، ولي مردم است، اگر آن ها نيز پذيرفتند، داراي مقبوليت مردمي هم مي شود و مي تواند به مسئوليت هاي حاكم اسلامي عمل كند وگرنه، نه!&lt;BR&gt;بنابراين، آن چه در اين باره مي توان گفت اين است:&lt;BR&gt;الف- اين حديث، برهان قاطعي است بر رد ادعايي كه سال هاست اصلاح طلبان آن را در شيپور رسانه ها مي دمند كه فرقي بين مشروعيت و مقبوليت نيست و هر دوي اين ها، به راي مردم است و از ظاهر استدلال جناب عالي نيز پيداست كه مانند آنان فكر مي كنيد.&lt;BR&gt;ب- چنين مي نمايد كه حضرت عالي بر آن بوده ايد كه حديث مذكور را به وضعيت امروز جامعه ايران، تطبيق دهيد و از رئيس جمهور منتخب با آراي بيش از &lt;SPAN lang=en-us&gt;24&lt;/SPAN&gt; ميليون و پانصد هزار بخواهيد تا به سود كسي كه &lt;SPAN lang=en-us&gt;13&lt;/SPAN&gt; ميليون راي داشته كنار برود، چرا كه جامعه دچار اختلاف شده است، شاهد اين برداشت اين است كه از اقليتي - كه البته محترم اند - پيوسته با عنوان «مردم» ياد كرديد و اكثريت مردم را به كلي ناديده انگاشتيد و آن اقليت را با نام مردم، در مقابل نظامي اسلامي قرار داديد، در حالي كه اين شيوه، نه شرعي است، نه قانوني و نه زيبنده چون شمايي!&lt;BR&gt;افزون بر اين ها شيوه مذكور در تضاد با مفاد حديث مورد استناد است. چرا كه اولا، اين حديث مربوط به بيعت و مرحله قبل از استقرار خلافت علي(ع) است نه پس از خليفه شدن آن حضرت(ع) و دليلش آن است كه در مدت پنج سال حكومت علي(ع)، سه جنگ ناجوانمردانه بر آن امام مظلوم تحميل شد و بخش عظيمي از يارانش، به علت خودخواهي جمود شدند و در نخيله اردوگاه زدند و آن امام نه تنها كنار نرفت بلكه افشاگرانه و محاجه گرا، سرانجام با آنها به عنوان «باغي» جنگيد. پس هم در استدلال و هم در نتيجه گيري به خطا رفته ايد.&lt;BR&gt;ثانياً، معناي عبارت «و ان اختلفوا عليك»، يعني اگر اختلاف به گونه اي بود كه هيچ كدام از دو جهت قابل رجحان و تكيه گاه نبود آن ها را رها كن و معنايش اين نيست كه حاكم ديني نبايد هيچ مخالفي داشته باشد زيرا در هيچ مقطع تاريخي اي جامعه درباره انبيا و اوصيا اتفاق نظر نداشته اند و همواره عده اي از مردم، مخالف آن ذوات مقدس بوده اند.&lt;BR&gt;ثالثاً، با مشخص شدن وزن سياسي اقليت و اكثريت، سيره عقلا و عرف جامعه، بر تبعيت از رأي اكثريت است نه بر هم زدن بازي به نفع بازنده. بنابراين متأسفانه، شما و كانديداي ناكامتان، به جاي التزام عملي به مفاد اين حديث و تبعيت از قوانين موضوعه، با ترديدافكني و از راه هاي غيرقانوني و شهر آشوبي مي خواهيد به اهدافتان دست يابيد! غافل از آن كه اين راه، سرابي بيش نيست!&lt;BR&gt;رابعاً، اگر استناد به اين حديث، توسط جناب عالي در كنار جمله اي كه در تاريخ &lt;SPAN lang=en-us&gt;27&lt;/SPAN&gt; تيرماه 88 به هيئت منتخب مجلس براي پي گيري حوادث بعد از انتخابات گفته ايد، فهم شود، ابعاد ماجرا بسي گسترده تر از آن است كه ساده انديشان مي پندارند. شما در آن ديدار فرموديد: «موسوي به فراتر از ابطال انتخابات فكر مي كند». راستي معناي اين سخن ساختارشكنانه چيست و موسوي و حاميانش چه توطئه اي در سر دارند، آيا اين همان انقلاب مخملي اي كه تكذيب مي شود، نيست؟!&lt;BR&gt;متأسفانه شما از حيث عقلانيت سياسي هم در تشخيص مصلحت بازمانده ايد، و به عنوان سخنگوي اقليتي ساختارشكن به ميدان آمده ايد كه بدترين شرايط را براي بازي انتخاب كرده است و با عدم پاي بندي به قوانين كشور و مباشرت و معاونت در جرايم بسيار، انبوهي از حاميان را از خود رانده و حمايت دشمنان كينه جوي نظام اسلامي را به دست آورده و خشم ميليون ها مجاهد انقلابي را برانگيخته است، آيا بنا داريد همه اندوخته سال هاي مبارزه و خدمت را به پاي چنين فردي بريزيد؟! از تو حيف است به اين طايفه دمساز مباش!&lt;BR&gt;2- جناب عالي، براي عبور از فتنه اي كه بحرانش ناميده ايد، پيشنهادهايي مطرح كرده ايد:&lt;BR&gt;2-1- آزادي زندانيان ماجراي اخير،&lt;BR&gt;2-2- دلجويي از آسيب ديدگان اخير،&lt;BR&gt;2-3- رعايت آزادي رسانه ها براساس قانون،&lt;BR&gt;2-4- انعكاس نظرات دوطرف در صدا و سيما،&lt;BR&gt;2-5- دلجويي از علمايي كه در جريان انتخابات دلگير شده اند.&lt;BR&gt;درباره اين فقرات نيز سؤالاتي مطرح است:&lt;BR&gt;يكم، شما خوب مي دانيد كه در جريان تظاهرات غيرقانوني روزهاي اخير، اعمال فراواني صورت گرفته كه وفق مواد و تبصره هاي متعدد قانون مجازات اسلامي، در مجرمانه بودن آن ها، نبايد ترديد كرد؛ عناويني چون «اخلال در نظم و آسايش عمومي و ممانعت از كسب و كار مردم»، «محاربه و افساد في الارض»، «قتل و جرح نفوس محترم»، «احراق و تخريب و غارت اموال عمومي و خصوصي و حتي آتش زدن خانه خدا (مسجد) و تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي»، «همكاري با بيگانگان و توطئه عليه امنيت ملي.»&lt;BR&gt;حال سؤال اين است، آيا زندانياني كه يا خود به اين جرائم اعتراف كرده، يا در حال ارتكاب جرم دستگير شده يا قرائن و شواهد قطعي مانند كشف ابزار جرم در منازل و محل كارشان، دال بر مجرميت آنهاست، براساس كدام منطق حقوقي بايد آزاد شوند؟ بلي بي گناهان نبايد دستگير مي شدند و اگر موردي بوده سريعا بايد آزاد مي شد، ولي مي دانيد كه تاكنون اين گونه افراد شناسايي و آزاد شده اند، لذا مصداق سخن شما زندانياني است كه غالبا مرتكب اعمال مجرمانه شده يا لااقل متهم به آن هستند!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                           &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 347px; HEIGHT: 222px&quot; height=243 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.aftab.ir/photoblog/adv_images/d65b3cd0c746ccd9b39ebc745cf2bd8a.jpg&quot; width=347 align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;سؤال ديگر اين كه شما در خطبه هاي نمازجمعه، هيچ گاه از اغتشاشگران و اراذل و اوباش، سخني به ميان نياورديد و تنها از دو گزينه مردم و نظام سخن گفتيد، براستي آيا جناب عالي آشوبگران را مردم و اكثريتي را كه به رقيب شما راي داده اند، مردم نمي دانيد؟!&lt;BR&gt;دوم، سخن از دلجويي آسيب ديدگان اخير به ميان آورده ايد، حال بايد معلوم شود كه آيا 8 تن بسيجي مظلوم و افزون بر 400 تن نيروي انتظامي كه به دست اغتشاشگران شهيد و مجروح گرديده و كسبه و مردم عادي كه مغازه، خانه و موتورسيكلت و ماشين هاي آنان به آتش كشيده شده را جزو آسيب ديدگان مي دانيد يا خير؟ اگر مي دانيد چرا نامي از اينها نبرديد، آيا چون اينان، طرفداران نظام حاكم هستند، بايد به جرم دفاع از آن، جان و مالشان به آتش كشيده شود و حق دادخواهي ندارند؟!&lt;BR&gt;سوم، رعايت آزادي رسانه ها براساس قانون، سخن متيني است ولي بايدثابت شود كه كدام رسانه برخلاف قانون از فعاليت منع شده است تا رفع ممنوعيت گردد. قاعدتا نبايد انتظار داشته باشيد، رسانه هايي كه برخلاف قانون مطبوعات عمل مي كنند، مورد مواخذه قرار نگيرند، گذشته از اين كه هم اكنون بيشترين تبليغ عليه نظام توسط همين رسانه ها صورت مي گيرد.&lt;BR&gt;چهارم، انعكاس ديدگاههاي دو طرف در صداوسيما مشروط به پذيرش منطق گفت وگو، پيشنهاد خوبي است ولي حتما فراموش نكرده ايد كه صداوسيما رسما به آقاي موسوي همين پيشنهاد را ارائه كرد ولي وي از پذيرفتن آن سر برتافت و اعلام نمود: تنها در صورتي حاضر است در تلويزيون سخن بگويد كه مجري اي وجود نداشته باشد و برنامه نيز به طور زنده پخش گردد!&lt;BR&gt;پنجم، سخن از دلجويي علمايي كه در جريان انتخابات دلگير شده اند، بسيار عجيب است، نه از آن رو كه نبايد حرمت آن بزرگان پاس داشته شود بلكه از آن جهت كه كساني، اكنون مدافع حريم آن استوانه هاي فقاهت و تقوا شده اند كه سابقه جسارت به علماي بزرگوار را در پرونده خود و همفكرانشان دارند. حتما فراموش نكرده ايد كه در دوران سازندگي در زير زمين مدرسه دارالشفاي قم چه كسي به مقام شامخ مرجعيت جهان تشيع، حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني (رحمه الله عليه) جسارت روا داشت!&lt;BR&gt;حتما به خاطر داريد كه كتاب موهن «كاووشي درباره روحانيت» توسط چه كسي نوشته شده و توسط چه موسسه اي به چاپ رسيد و رئيس و هيات امناي آن اكنون در چه جبهه اي قرار دارند؟&lt;BR&gt;جالب است، در اين گردهمايي سردمدار حمايت از سخنان روحاني مخلص و محترم جناب استادي شده و بيانيه در حمايت از معظم له تهيه مي كنند كه قبلاً به بهانه هاي واهي به برخي از مراجع معظم تقليد جسارت نموده اند.&lt;BR&gt;رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام!&lt;BR&gt;آيا به خاطر داريد كه در دوران اصلاحات و توسعه سياسي كه حضرت عالي آن را دوران نكبت مي ناميديد، چه اهانت هايي نثار علما و بزرگان روحانيت شد و جناب عالي مصلحت را در سكوت مي دانستيد. به عنوان نمونه:&lt;BR&gt;در مطبوعات اصلاح طلبان نوشتند:(2)&lt;BR&gt;1-«روحانيت، قشري گرا و انحصارطلب است، آن ها عوام پرور و مقلدپرورند، نه عاقل پرور» (روزنامه ايران، &lt;SPAN lang=en-us&gt;18&lt;/SPAN&gt; شهريور 77، ص&lt;SPAN lang=en-us&gt;10&lt;/SPAN&gt;)&lt;BR&gt;2- «روحانيت در طول تاريخ ايران، سرسپرده مراكز قدرت بوده اند و مبارزان آن ها انگشت شمارند» (روزنامه صبح امروز، 3 دي 77، ص 6)&lt;BR&gt;3-«قلم فقهاء در طول تاريخ، آغشته به خون آزادانديشان بوده است» (روزنامه جهان اسلام، 6 دي 77، ص6)&lt;BR&gt;4-«مردم ايران، ثابت كرده اند كه در مسائل سياسي از رهبران مذهبي و مراجع، خط نمي گيرند» (روزنامه نشاط، 71 اسفند 77، ص7)&lt;BR&gt;5- «حكومت روحانيان، عامل عقب ماندگي جامعه است» (روزنامه خرداد، 1 تير&lt;SPAN lang=en-us&gt;78&lt;/SPAN&gt;، ص6)&lt;BR&gt;6- «روحانيت، جماعتي ساده دل و فريب خورند و تحليل سياسي ندارند» (هفته نامه توانا، 52 مرداد&lt;SPAN lang=en-us&gt;78&lt;/SPAN&gt;، ص11).&lt;BR&gt;با اين اوصاف، آيا تصور مي كنيد روحانيت، فريب ساختارشكناني را مي خورد كه خط قرمزهاي نظام را زير پا نهاده و با قانون شكني و گستاخي معاون يا مباشر در جرائم كثير هستند و كاخ سفيد، رئيس رژيم اشغالگر قدس، و روساي دول انگليس، آلمان، ايتاليا و... از آنان حمايت مي كنند.&lt;BR&gt;روحانيت، قرن هاست كه فرياد زده اند، ولي فقيه، حجت امام زمان(عج) است و انكار سخن او و فصل الخطاب بودن او، انكار امام زمان(عج) و بغي بر او بغي بر ولي الله الاعظم است، حال چه باعث شده كه تصور كنيد اين بلندمرتبگان از عقايد و سلوك ديني خود دست بردارند و پيرو سياست بازان ساختارشكني شوند كه هيچ مشروعيتي براي فقاهت و روحانيت قايل نيستند. ملاحظات بسيار ديگري درباره سخنان شما وجود دارد ولي به همين ميزان بسنده مي كنيم؛ در خانه اگر كس است يك حرف بس است.&lt;BR&gt;والسلام علي من اتبع الهدي&lt;BR&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;BR&gt;1- ابن طاووس، كشف المحجه لثمره المهجه ، ص 248-942.&lt;BR&gt;2-آزادي يا توطئه (نگاهي به كارنامه مطبوعات شبهه افكن) ص76-86.&lt;BR&gt;یاحق&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 29 Jul 2009 15:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=szareiorg&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>szareiorg</dc:creator>
<guid>http://szareiorg.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لا تقنطوا من رحمه الله</title>
<link>http://szareiorg.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>سه روز اوسا کریم وقت خصوصی داده!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i10.tinypic.com/62ny0sn.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;دعا گوی همتون هستم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;یاحق.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 18:44:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=szareiorg&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>szareiorg</dc:creator>
<guid>http://szareiorg.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید</title>
<link>http://szareiorg.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>دکتر،باافتخار در کنارت خواهیم ماند تا تحقق عدالت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://dolateslami.persiangig.com/farzande-melat/farzande-melat.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;به خودت قسم دوستت دارم:&lt;FONT color=#ff0000&gt;دکتر احمدی نژاد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;یاحق&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 30 May 2009 11:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=szareiorg&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>szareiorg</dc:creator>
<guid>http://szareiorg.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>احمدی نژاد در قامت جناح یا در هیئت روند؟!</title>
<link>http://szareiorg.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;اصولگرايى گاهى به عنوان يك «روند» و گاهى به عنوان يك «جناح» ديده شده است. وقتى اصولگرايى به مثابه جناح باشد در مقابل آن، جناح رقيب قرار مى گيرد و به عنوان بخشى از ساختار عمومى انقلاب اسلامى و گردآورنده بخشى از پيروان انقلاب اسلامى به حساب مى آيد. در اين هيات، اصولگرايى يك عنوان است و بايد براى فهم آن رفتار چهره هاى شاخص آن را مورد توجه قرار داد.&lt;BR&gt;در اين حالت اصولگراها مى توانند هيچ نسبتى با اصولگرايى نداشته باشند يا كاملاً با آن نسبت داشته باشند كما اينكه در بسيارى از كشورها عناوينى براى يك جناح به كار مى برند كه هيچ تناسبى با عنوان ندارند مثلاً در آمريكا به يك جناح از حاكميت «جمهورى خواه» مى گويند و به جناح ديگر «دموكرات» مى گويند در حالى كه جمهورى خواهان خود را بخشى از روند دموكراتيك و دموكرات ها خود را بخشى از نظام جمهورى به حساب مى آورند.&lt;BR&gt;يا در انگليس يك جناح با عنوان «حزب كارگر» و جناح ديگر با عنوان «محافظه كار» خوانده مى شوند ولى در عين حال حزب كارگر برخاسته از طبقه كارگر نيست و محافظه كاران الزاماً محافظه كارى نمى كنند بلكه در بسيارى از موارد راديكال نيز هستند. اصولگرايى به مثابه جناح مى تواند اساساً اصولگرا نباشد كما اينكه در عمل مشاهده مى كنيم كه بعضى از اصولگرايان از اصول مطرح در اصولگرايى دنباله روى ندارند. مخالفت تند بعضى از اصولگرايان با دولت اصولگرا از چنين چيزى حكايت مى كند. حال سؤال اين است كه آيا وقتى از واژه «اصولگرايى» جناح مراد است، دكتر احمدى نژاد اصولگراست يا خير؟&lt;BR&gt;اما اگر اصولگرايى به عنوان «روند» مدنظر قرار گيرد، اصولگرايى به عنوان يك روند از انقلاب اسلامى مدنظر قرار مى گيرد. انقلاب اسلامى يك روند تجديد نظرطلبى است كه در ذيل به عنوان آن اصلاح طلبى را تجربه كرده است. تجديدنظرطلبى در آن روند داربست هاى فكرى و عملى جمهورى اسلامى را به چالش كشيد و تا حد زيادى آنها را شكست. بعد از آن دوره، يك روند مبتنى بر حفظ ساختارها و داربست ها به وجود آمد كه در افواه عمومى به اصولگرايى مشهور شد در واقع در اين ماجرا، اصولگرايى تلاش مؤمنانه براى حفظ نظام و انقلاب و اصول آنها بود و از اين رو با هويت و موجوديت انقلاب اسلامى پيوند خورد و با آن يگانه شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8612/Images/jpg/A0392/A0392291.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;در دوره تجديد نظر طلبى تلاش زيادى صورت گرفت تا «حاكميت» كه مهمترين عنصر قدرت يك ملت به حساب مى آيد از يكپارچگى خارج شود و به دو يا چند پاره تقسيم شود. تلاش براى جا انداختن حاكميت دوگانه ق€… حاكميت الهى و حاكميت مردمى يا حاكميت شرعى و حاكميت عرفى - از حالت يك اقدام مخفيانه و تدريجى به يك اقدام آشكار و سريع خارج شد. &lt;BR&gt;البته مراد نهايى از تقسيم اين حاكميت برخورد مساوى با اين دو نوع از حاكميت نبود، بلكه هدف اصلى از ميان بردن حاكميت الهى و بيرون كردن شريعت از دايره حكومت و اجتماع بود. به هر روى اصولگرايى براى مقابله با مقوله حاكميت دوگانه يا چندگانه پديد آمد و در واقع اين انقلاب بود كه براى حفظ انقلاب به ميدان آمده بود. پس اصولگرايى در اين تعبير با خود انقلاب و نظام برابرى مى كرد. با اين وصف آيا دولت دكتر احمدى نژاد دولتى اصولگراست يا خير؟&lt;BR&gt;بسيارى از تحليلگران وقتى با چالش بعضى از اصولگرايان با دولت نهم يا با چالش دولت با اصولگرايان مواجه مى شوند، دچار حيرت شده و از درك علت آن درمى مانند. مخالفان اصولگرايان و مخالفان دولت نيز تلاش مى كنند تا از اين وضعيت به عنوان شكاف ميان اصولگرايان ياد كنند اين در حالى است كه اختلافات ميان اين دو تنها به زمانى برمى گردد كه يكى در قامت جناح و ديگرى در قامت روند ظاهر شوند و از دو جنس باشند. اصولگرا به مثابه روند مى تواند رفتار دولت را نقد كند و با بسيارى از رفتارهاى دولت موافق نباشد ولى نمى تواند در نقطه مقابل دولت قرار گيرد و در صدد توقف يا تضعيف آن برآيد. اصولگرا به مثابه روند، دولت را مهم ترين دستاورد اصولگرايى و محكم ترين سنگر آن مى داند و همه همت خود را مصروف تقويت آن و توسعه اقتدار و اختيارات آن مى گرداند.&lt;BR&gt;دكتر احمدى نژاد در طول دوره مسؤوليت خود در شهردارى تهران و رياست جمهورى به سرمايه اصولگرايى و اصولگرايان - به مثابه روند و نه جناح - افزوده است و هيچ فرد ديگر اصولگرا يا هيچ حزب اصولگرا به اندازه او به سرمايه اصولگرايى نيفزوده است. او امروز در بدنه اجتماعى بيش از آحاد و مجموعه آنان نفوذ دارد و اين يك غنيمت بزرگ براى آنان به حساب مى آيد و از اين رو او حق دارد كه به اصولگرايان - به مثابه حزب و نه روند - بگويد بدهكار آنان نيست و حتى از همه آنان طلب دارد. او مى تواند بگويد ديگران به او در سرمايه اصولگرايانه اى كه به دست آورده است، كمكى نكرده اند. حتى بعضى از اصولگرايان - به مثابه جناح - دائماً براى او چالش برانگيز بوده اند.&lt;BR&gt;دكتر احمدى  نژاد نمى خواهد به مثابه جناح ديده شود و از اين رو اصولگرايانى كه تعصب جناحى دارند از او راضى نيستند. او نمى خواهد راه گذشته گروه هايى را كه امروز اصولگرا خوانده مى شوند، ادامه دهد؛ چرا كه رويكرد مردمى به خود را درمنافات با اين مساله مى داند. او معتقد است مردم در خرداد ۷۶ و تير ۸۴ به دنبال تغيير بوده اند و نه تثبيت يك جناح. هر چند در خرداد ۷۶ يك جناح آن را به نفع خود و در تير ۸۴ جناح ديگر به نفع خود مصادره كردند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=278 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.rajanews.com/image/esfahan%20(9).jpg&quot; width=423 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;او معتقد است ما نگاه و شيوه مديريتى مان را بايد اصلاح كنيم و به تغييرطلبى مردم نزديك كنيم از اين رو او در عرصه اصلاحات اجتماعى، آنچه تا پيش از او خطر ديده مى شد را خطر نمى داند و معتقد است بعضى از محدوديت ها ق€… كه هيچ گاه هم در عمل اعمال نشد ه اند و فقط حرف آنها زده شده است - بايد كنار بروند و روش هاى ايجابى و جذاب جايگزين روش هاى سلبى و دفعى شوند. او معتقد است تكيه تنها بر گروه هاى مذهبى و ناديده گرفتن گروه هاى كمتر مذهبى، انقلاب را دچار آسيب مى كند. او مى گويد اگر اصولگرايان تنها در كار جلب رضايت نيروها و شخصيت هاى مذهبى باشند، هنر نكرده اند و بى هنرى آنان در جلب رضايت نيروهاى كمتر مذهبى كار دست آنان و انقلاب مى دهد. &lt;BR&gt;او معتقد است وقتى نظام بر پايه هر نفر يك راى بنا شده و در عمل راى يك نفر شهروند معمولى با راى برجسته ترين شخصيت نظام برابرى مى كند، رها كردن توده هاى مردم كه عمدتاً با صفت مذهبى خوانده نمى شوند، نظام دينى را با خطر مواجه مى كند و بايد براى جلب مردم كارى كرد. او معتقد است اگر ما در جهت جذب جوانان و نيروهاى جامعه تلاش نكنيم، دشمنان آنان را طعمه خود قرار قرار مى دهند و توطئه ها شكل مى گيرد. بر همين اساس او در جهت جذب ايرانيان خارج از كشور كه مخلوطى از موافقان و مخالفان نظام هستند، به شدت تلاش مى كند. در خارج از كشور به ديدارشان مى رود و آنان را در يك نشست چهار روزه به تهران دعوت مى كند و خود دوبار به ديدن آنان مى آيد و متلك مخالفان و موافقان دولت را به جان مى خرد.&lt;BR&gt;او براى اينكه نشان دهد از مذاكره و گفت وگو با آمريكا هراسى ندارد و واقعاً هم ندارد، براى اوباما پيام تبريك مى فرستد، براى بوش نامه مى نويسد و با شبكه هاى تلويزيونى آمريكا گفت وگو مى كند و در نيويورك نخبگان رسانه اى و دانشگاهى را به حضور مى پذيرد. او در عرصه هنر براى اينكه نشان دهد مشكلى با طايفه هنرمند كه به هر حال امروزه به يك مرجعيت اجتماعى تبديل شده اند مشكل ندارد، چهره هاى سرشناس و حتى خاكسترى و زرد آنان را به حضور مى پذيرد و خود مستقيماً دستور تجديدنظر درباره توقيف فيلم «به رنگ ارغوان» را صادر مى كند. احمدى نژاد نمى خواهد تنها عناصر اصلى تابلوى او را چهره ها و شخصيت هاى مذهبى پر كنند، چرا كه معتقد است براى جلب و جذب و نگهدارى آنان ديگرانى هم هستند و اين براى انقلاب و نظام لازم است.&lt;BR&gt;او مى خواهد عناصر تابلوى او را چهره هاى گمنام و با وجهه مردمى و حتى آن هايى كه در طول دهه هاى گذشته به هر دليلى از نظام دينى دور شده اند، تشكيل دهند و از اين راه به سرمايه اجتماعى نظام دينى بيفزايد و البته اين تلاش را او در حالى تعقيب مى كند كه در اوج فشار كارهاى سخت، نماز شب، توسل و زيارت عاشورايش ترك نمى شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این مقاله رو آقای سعيد برزگر نوشتند که در روزنامه &lt;A href=&quot;http://www.javannewspaper.com/1388/880222/politic.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;جوان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; تاریخ سه شنبه ۲۲/۲/۸۸ در صفحه سیاست چاپ شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یاحق.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 16 May 2009 11:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=szareiorg&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>szareiorg</dc:creator>
<guid>http://szareiorg.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تقلب می کنی؟الهی مافیا بخورتت!!!</title>
<link>http://szareiorg.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من تو کتم نمی ره. این مردمی که تو کرمان به استقبال احمدی نژاد رفتن، قطعا سیب زمینی گرفته بودن! اصلا بهشون آش داده بودن. چه می دونم. شاید ناهار داده بودن. صبح بود که بود. یعنی نمی شه ناهارو همون صبح علی الطلوع توزیع کرده باشن... اصلا آقا دولت مدام خودشو برا این مردم ندید بدید لوس می کنه. چهار ساله که دولت تبدیل شده به ستاد انتخاباتی! چرا؟ چرا نداره. راه براه می رن این استان و اون استان. این شهر و اون روستا. به شما چه 16، 15ساله کلنگ احداث بیمارستان و دانشگاه و مجتمع پتروشیمی و کارخانه فلان و مجتمع بهمانو توی فلان شهر زدن و حالا از اون بنا فقط 4 تا تیرآهن زنگ زده باقی مونده. مگه فضولین که اینجا و اونجا سرک می کشین و نبش قبر می کنین و پروژه ها را پشت سر هم به پایان می رسونین و تحویل مردم می دین؟! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 219px; HEIGHT: 289px&quot; height=390 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ouchblog.persiangig.com/images/mafia.jpg&quot; width=213 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اینا اگه واقعا قصد تبلیغات و خریدن رای مردمو نداشتن مثل قبلیا، مردمو با دزدای سرگردنه ول می کردن به حال خودشون. اعتنا هم نمی کردن. اون وقت می دیدیم رای میارن یا نه! این که هنر نیست در اتاق وزیر و رئیس جمهور به روی مردم باز باشه. اصلا کلاس ریاست و مدیریتو پایین آوردن. آقاجون! بلد نیستی ریاست کنی برای چی میای وسط و نرخو به هم می زنی؟! رو نیست که سنگ پاس! می گی قیافه ات به درد ریاست نمی خوره، برا چی چی  اومدی؟ می گه به درد سوپوری و نوکری مردم که می خوره!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از وقت مردم می زنن پا می شن می رن گشت و گذار استانی! مرد حسابی، اگه تو واقعا سیاست سرت می شد و نرخ دستت بود که 4سالو همین جور مفتی مفتی از دست نمی دادی، می رفتی حالشو می بردی. گفتیم ایران برای همه ایرانیان اما تو چرا این قدر جدی گرفتی؟ هی توقعاتو بالا ببر! هی به مردم بگو خدمت و نوکری دولت حق شماست. این دوره که هیچی! آن قدر آب و برق و جاده و گاز کشیدی برای این کوره دهات و شهرهای پرت و اون قدر خودتو برای مردم پاپتی لوس کردی که انتخابات تبدیل شده به انتصابات،  عین یه نمایش! اصلا جا برای رقابت هم گذاشتی؟! مرد حسابی تو شورای نگهبانو هم از کار بیکار کردی! اما حالا این دوره هیچی! فکر کردی 8سال بعد تو، اون بدبختی که میاد رئیس جمهور می شه، با این ملت پرتوقع و زیاده خواه چه بکنه؟! اصلا فکر کردی با این کارات، دفعه بعد کسی هم میاد نامزد ریاست جمهوری بشه؟! ریاستو کردی یه پا زقّوم، حنظل، زهرمار! دیگه مزه داره این ریاست؟! ای پوپولیست! ای عوام گرا! ای مرتجع! ای پنجاه و هفتی! ای نوکرصفت! ای خدمتکار...!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ببینم! تو واقعا فکر کردی شهر هرته؟! همین جور بیای شهرو بریزی به هم و بری؟! حالا دیگه میری از کشاورز سیب زمینی می خری که نگنده؟! مگه تو مامور بهداشتی؟!  گندید که گندید.اگه نخری عوضش اون دهاتی کارو زندگی شو ول می کنه، پا می شه میاد شهر، یه پا می شه واسطه خودش طبقه متوسط! مگه تو طبقه متوسط هم گذاشتی بمونه؟ چرا حالیت نمی شه! طبقه متوسط یعنی یه جور سیب زمینی بی رگ! یعنی تنش زدایی! یعنی اینکه یارو همش فکر نکنه بین طبقات مرفه و محروم شکاف مکافی هم هست، بشه بی خیال و راضی، بشه ماشین رای! اما مگه می ذاری؟ شدی وکیل مدافع طبقات محروم؟ شدی آینه دق تازه به دوران رسیده ها و نابغه هایی که ذکاوت داشتن، تونستن خودشونو بالا بکشن و بشن میلیاردر، بشن صاحب نفوذ. بابا آخرش جنگ می شه ها؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اصلا تو نگاه امنیتی به مسائل اجتماعی سرت می شه؟! بابا وقتی همه طبقاتو با پاک کن پاک کردیم و اسمشو گذاشتیم طبقه متوسط، دیگه یارو حالیش نمی شه مطالبه و توقع داشته باشه، عین بره رام می شه. دیگه هیچ بحرانی هم پیش نمیاد. حالا تو بگو مردم شما حق دارین، شما ولی نعمت ما هستین، ما باید نوکر شما باشیم. حق شما رو پس می گیریم. چی دارم می گم؟ اگه نگاه امنیتی حالیت می شد که این همه خلایقو سوم تیر و بعد اون به خیابونا نمی ریختی. حالا دهاتیا و گودنشینا و مرزنشینا و پایین شهر یام واسه ما شدن شهروند درجه یک. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اصلا میدونی؟ این مردم ندید بدید توی کرمان و یزد و فارس و خراسان و همدان و زنجان و لرستان و گلستان و اردبیل و کرمانشاه و کردستان و هرمزگان و قزوین و سمنان و سیستان و بلوچستان و چهارمحال و بوشهر و گیلان و مازندران و آذربایجان و کهکیلویه و اصفهان و... همون به درد تو می خورن. رئیس جمهور ندیده ها! وزیر ندیده ها! متقلب ها! همینان که تو انتخابات دستکاری و تقلب می کنن. راس راسی باورشون شده که آزادیه! این جوری دیگه روحیه و رقابت می مونه؟ این جوری می شه تنور انتخاباتو گرم کرد؟ این مردم اگه انتخابات و رقابتو قبول داشتن که واسه نامزدای ما هم خودکشی می کردن. آخر یه شهر چند صد هزار نفری مثل ایلام، همش باید 1500نفر برن به استقبال نامزد ما  اون وقت اسم احمدی نژاد که اومد همه بریزن تو خیابون؟! ما از حالا اعلام می کنیم تقلب شده، دوپینگ کردن- اما مگه با آش و سیب زمینی بی رگ هم میشه دوپینگ کرد؟!- الهی مافیا تو و اون هواداراتو بخوره!.... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 368px; HEIGHT: 239px&quot; height=592 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i1.tinypic.com/mwqhz7.jpg&quot; width=701 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;نویسنده:رئیس کمیته صیانت از آراء&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به نقل از روزنامه کیهان مورخ پنج شنبه ۲۸/۱/۸۸ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یاحق&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Apr 2009 08:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=szareiorg&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>szareiorg</dc:creator>
<guid>http://szareiorg.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آن روز در خیابان سمیه چه گذشت؟!</title>
<link>http://szareiorg.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مسؤول دفتر مقام معظم رهبری وقتی در مراسم تشيع شهيد آوينی حاضر شدند، به من فرمودند: «تدارك ببينيد، آقا هم قرار است در تشيع شركت كنند». گفتم: «چرا از قبل نگفتيد كه ما آمادگی داشته باشيم؟» گفتند: «ساعت 8:30 صبح آقا زنگ زدند و پرسيدند شما نرفتيد مراسم تشييع؟ گفتيم، داريم می‌رويم؛ فرمودند: مراسم تشييع در حوزه‌ی هنری است؟ گفتيم: بله. فرمودند: من دلم گرفته، دلم غم دارد؛ می‌خواهم بيايم تشيع پيكر پاك شهيد آوينی».پيكر سيدمرتضی بر دوش مردم در مقابل حوزه‌ی هنری تشييع می‌شد.‌.. خودرو حامل رهبر انقلاب در خيابان سميه ايستاد.‌ علی‌رغم مسائل امنيتی، آقا برای ادای احترام به شهيد از ماشين پياده شدند،‌ كنار پيكر سرباز خودشان ايستادند و زير لب زمزمه كردند: «إنا لله و إنا إليه راجعون». بعد در جستجوی خانواده شهيد، نگاهی به اطراف  انداختند اما به‌خاطر ازدحام مردم نتوانستند از نزديك خانواده‌ را ببينند. پس از پايان مراسم آقا گفتند: «از طرف بنده به خانواده‌ی شهيد تسليت بگوييد؛ گرچه من خودم هم در اين مصيبت داغدار هستم». بعد آرام و بی‌صدا در حالی كه چشم به تابوت سيدمرتضی دوخته بودند، به راه افتادند. خيابان سميه هنوز صدای گام‌های آهسته‌ی رهبر را به دنبال پيكر سربازش در ذهن دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 231px; HEIGHT: 318px&quot; height=832 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://my.opera.com/masiha110/homes/albums/41866/aviny.jpg&quot; width=490 align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چندی بعد، آقا در صفحه‌ی اول قرآنی كه آن را به خانواده‌ی شهيد آوينی هديه كردند، اين عبارت را به دست‌خط خود نوشتند: &quot;به ياد شهيد عزيز، سيد شهيدان اهل قلم، آقای سيدمرتضی آوينی كه يادش غالباً با من است...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;یاحق.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 08 Apr 2009 14:32:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=szareiorg&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>szareiorg</dc:creator>
<guid>http://szareiorg.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و آنگاه که عدالت آزاد شد!!!</title>
<link>http://szareiorg.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;بعونک یا لطیف&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جرم یا ادای تکلیف؟&lt;BR&gt;نباید از کنار این پدیده به سادگی گذشت. آزاد شدن حجت الاسلام جهانشاهی، بخششی مانند سایر عفوهای رهبری نبود. تشکر مقام معظم رهبری از تلاش های این بزرگوار با بیان «شکر الله مساعیکم»، آشکارا اثبات نمود: عناوین ذکر شده در اتهامات ایشان نادرست بوده است. اساسا نباید و نمی توان از مجرم تشکر کرد مگر این که اتهام نابجا باشد و جرمی محقق نشده باشد. &lt;BR&gt;چه دردی بالاتر از این که در نظام مقدس جمهوری اسلامی، مطالبۀ عدالت توسط طلبه ای بسیجی و مومن، «عدم رعایت شوون طلبگی» و «تشویش اذهان عمومی» شمرده شود؟! اساسا آیا روحانیت شأنی جز مجاهدت برای تحقق عدل و تقوا در جامعه دارد؟ و آیا اقدام این بزرگوار جز لبیک به ندای مقام معظم رهبری که ندای فطرت و دین است، کار دیگری بوده است؟ &lt;BR&gt;آزادی ایشان را نباید به عنوان «قضیه فی واقعه» و در چارچوب مساله ای شخصی تحلیل کرد. آزادی جهانشاهی، پیروزی راه روشن عدالتخواهی است که مقصدی جز زنده کردن هویت حقیقی نظام جمهوری اسلامی ندارد. پیشتر مقام معظم رهبری بارها و بارها در دیدارهای دانشجویی خویش ضمن دعوت دانشجویان به مطالبه عدالت، فرموده بودند که با تمام توان پشتیبان این مسیر خواهند بود. این آزادی نهال عدالتخواهی را آبیاری کرد و به قلب جوانان پرشور و مطالبه گر عدالت، امید و پویایی بیشتر بخشید.&lt;BR&gt;محدودیت های حقوقی و قانونی دستگاه قضایی در مسیر پرپیچ و خم مبارزه با فساد اقتصادی و اداری، پذیرفته و معقول است ولی آنچه پذیرشش دشوار می نماید این است که نظام قضایی به جای بستر سازی قانونی برای مشارکت عمومی در عرصه مطالبه عدالت، اقدامات مخلصانه پیشروان این مسیر را «جرم» تلقی کند و مجاهدان عدالت خواه را محکوم و زندانی نماید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;P align=justify&gt;شکست محافظه کاری&lt;BR&gt;مطالبه گری و محافظه کاری، دو گرایش موجود در کشور در مواجهه با فسادهای سازمان یافته و عمیق است. مطالبه گری آگاهانه و هشیارانه، حاشیۀ امن مفسدان را برهم می زند، در حالی که محافظه کاری و اهمالگری در مبارزه، بستر را برای توسعه فساد مهیا می کند. مطالبه گری مستضعفان را امید می بخشد و رابطه حاکمیت و مردم را تقویت می کند در حالی که محافظه کاری به گسست مردم از نظام کمک می کند. مطالبه گری مشارکت عمومی را در جهت تحقق عدل و قسط فراهم می کند در حالی که محافظه کاری، توان حاکمیت را در دادگستردن تضعیف یا زائل می کند. مطالبه گری عمومی گرفتار مناسبات قدرت و ثروت نخواهد شد در حالی که با صرف نظر از محافظه کاری نظری، عمده کوتاهی های موجود ناشی از ملاحظات سیاسی و مالی است. &lt;BR&gt;سخن این است که با محافظه کاری در مبارزه با فساد اقتصادی، عدالت به دست نخواهد آمد هر چند محافظه کاران خود از فساد مبرا و پاک باشند. این پیروزی، در حقیقت پیروزی تفکر مطالبه گر در مقابل محافظه کاری برخی مسوولان بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;P align=justify&gt;دفع یک توهم&lt;BR&gt;برخلاف آنچه برخی ترویج می کنند، عمومی نمودن مطالبه، دخالت در مسیر قانونی عدالتخواهی نیست و مطالبه گری هوچی گری و اقدام برهم زننده غیر تخصصی به شمار نمی آید. هدف مطالبه برهم زدن آرامش جامعه و خارج کردن کار از چارچوب اداری و قانونی آن نمی باشد. مطالبه گری عدالت به معنای سد کردن انحراف از مسیر قانون و مقاومت برای اجرای قانون است. اساسا مطالبه اگر مطالبه باشد و متصف به اوصاف بصیرت، تخصصی بودن و با کارشناسی دقیق انجام گردد، تقویت مسیر قانونی موجود در حاکمیت است. مطالبه گری توان خروشان توده ها را در راستای اهداف نظام ساماندهی کرده، تمرکز می بخشد. &lt;BR&gt;خط شکنی&lt;BR&gt;همیشه خط شکنی اخلاص و ایثار بیشتر نیاز دارد به ویژه در جبهه عدالت خواهی و مبارزه با فسادهای سازماندهی شده. اقدام خداپسندانه جهانشاهی و مقاومت و اصرار ایشان در بیان مطالبۀ عدالت، کلمه حقّی بود که توسط فرزند حوزه علمیه فریاد زده شد. حضور به موقع و تأثیرگذار دانشجویان نیز در حمایت از ایشان، بستر تازه ای در همکاری و وحدت حوزه و دانشگاه را در مسیر عدالتخواهی ترسیم نمود.&lt;BR&gt; آزاد شدن حجت الاسلام جهانشاهی، آغاز دوران جدیدی در فرهنگ مطالبه گری بود&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;یاحق&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;---------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;۱-این مطلب متن یادداشت &lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT size=2&gt;یادداشت حجه الاسلام غریب رضا ست که از پایگاه جنبش عدالتخواه برداشتم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;۲-سه چار ماه یش یه مطلب واسه زندانی شدن حجت الاسلام جهانشاهی(طلبه سیرجانی) نوشته بودم و شاید الآن این مطلب رو به مناسبت آزادی ایشون در وبلاگم قرار بدم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 31 Mar 2009 15:55:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=szareiorg&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>szareiorg</dc:creator>
<guid>http://szareiorg.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
